شجاعت پیرمرد۷۵ساله در برابر بعثی ها

درست است که در برابر دشمن تسلیم و اسیر شده بودیم ولی بسیار خوشحال بودیم از این که ما رزمندگان اسلام با رشادت در برابر دشمن بعثی جنگیدیم و مصلحت خداوند بود که اسیر وتسلیم شویم، پس احساس ناراحتی نمی کردیم.

در روزهای اول که ما را به بغداد بردند آنجا جای حزب بعث بود. یک جوان ایرانی که گلویش تیر خورده بود در همان جا بر اثر شکنجه زیاد جان خود را از دست داد و شهید شد.

یک روز در محوطه قدم می زدیم پیرمرد مشهدی که سن ایشان ۷۵ سال بود به یکی از عراقی ها گفت: چرا برای صدام و به مجسمه او سجده می کنید؟ شما باید تنها در برابر خدا سجده کنید. این حرف خیلی جرأت می خواست که هر کس آن را به عراقی ها بگوید من از شنیدن این حرف خیلی خیلی خوشحال شدم و از همه مهم تر از شجاعت آن پیرمرد خیلی خوشم آمد.

یک روز در اردوگاه به ما اعلام کردند که از آزادگان محترم خواهشمندیم که نظم و انضباط را رعایت کنید. با توجه به این که ما اسیر دشمن بودیم کلمه آزادگان برای ما خیلی مبهم بوده است. از مترجم ایران سئوال کردیم که آزادگان یعنی چه؟ وی گفت: بچه ها! تبادل اسرا شروع شده و عراقی ها خواستند که نظم و انضباط را رعایت کنید تا تبادل اسرا بهتر صورت گیرد.

راوی: آزاده حیات الله هستی نژاد



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *