خاطرات اسارت/ دو خواهر شجاع

روزی دو خواهر آزاده، به نام های« معصومه آباد »و «فاطمه ناهیدی »از زندان های بغداد به اردوگاه آورده شده و در یکی از بندها بازداشت بودند.
با ورود آن ها به اردوگاه، از راه های مختلف؛ از جمله ظروف غذا ،احادیث ، مطالب رادیو را به آن ها می رساندیم.
برادران تصمیم گرفتند که آن دو خواهر مؤمن و شجاع را برای مراسم جشن فتح خرمشهر دعوت کنند. به همین منظور با یکی از جاسوسان صحبت کردیم و گفتیم که نمایش نامه ی طنزی آماده کرده ایم و دوست داریم که خواهران آزاده مان نیز آن را تماشا کنند. او متقاعد شد.
عراقی ها ازطبقه ی بالا اوضاع را زیر نظر داشتند. دلهره ی عجیبی من و تمام بچه ها را فرا گرفته بود اما با ورود آن ها به محل مراسم، صلوات های پی در پی، شادی را در دل ها حاکم کرد.
بچه ها صلوات می فرستادند و اشک شوق می ریختند و ایمان و عفت و شجاعت آنان را تحسین می کردند.
اوضاع که آرام شد، بلند شدم و در مورد مقام زن در اسلام و نقش حضرت زینب(ص) در نهضت عاشورا و نیز دلاوری و رشادت این دو خواهر گرامی سخنرانی کردم و از سوی تمام برادران آزاده به آنان آفرین گفتم.

گوشه ای از خاطرات/ آزاده حاج حسین مروتی

برگرفته از کتاب/ رؤیای صادقه



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *