ناگفتنی‌های تلخ

ناگفتنی‌های تلخ

شیوه عراقیها(ارتش بعث عراق)بگونه ای بودکه روزگاروروزی خوش برای اسرای ایرانی نمی گذاردند۶ماه اول که آنچنان براسراء سخت میگذشت (این ماجرایی که نقل میکنم مربوط به کمپ تکریت ۱۱اردوگاه مفقودین)که بچه‌ها کم کم از زنده بودن خود سیرشده بودند و اینطور استنباط میشد که این جماعت نگهبان عراقی خلق و خوی ددمنشانه را ازچه کسی به ارث برده اند و اینقدر وحشیانه و سبوعانه بچه ها را مورد شکنجه قرارمیدادندکه وقتی ازضرب وشتم خسته میشدند امیدی به زنده ماندن اسیرشکنجه شده نبود.

ماههای اول که یکدفعه درب یک آسایشگاه ر ابازمیکردنند و۱۰ الی۲۰ نفرعراقی کابل به دست(کابل برق ازقطر۱سانت تا ۳سانت )یا دسته کلنگ میریختند و همه اسراء را مضروب و مجروح میکردنند و هر روز تا چندماه این شیوه شان بود هر روز صبح داخل آسایشگاه ما را به حالت نشسته(چمباتمه)سرپایین با زدن کابل بر پشت کمر یا سرشمارش میکردنند و بعد ما را برای هواخوری به محوطه میبردندوبازقبل از آزادباش بایدجلوی آسایشگاه می نشستیم ومجدداباکابل آمارمیگرفتندوبعدمیگفتندیالله راه بریدوسربایدپایین وفقط زمین رادرحال راه رفتن (جلوی پایمان رانگاه کنیم ووای به حال اسیری که مثلا سرش رابالا میبردیامثلا بابقل دستیش صحبت میکرد) ۲ساعت وقت هواخوری برای ۳۰۰نفربند۳که برای دستشویی رفتن به هر نفرمان ۱الی ۲دقیقه وقت بیشترنمیماندودراین مدت ماراتقسیم میکردنندبه خط دشتبان محوطه اردوگاه راباکف دست جاروب کنیم.وبعدهمین شیوه برای بندچهاراعمال میشد.

 

حمیدرضارضایی



دیدگاهها بسته شده است.