شکار عراقی

شکار عراقی

با گروهان نجف اشرف ، دسته شهید رستمی فر در منطقه ماووت کردستان عراق مستقر بودیم . در سنگر کمین با برادر سعید حویزاوی نشسته بودم . یک آن فکر کردم هوای سرد و برفی برای شکار عراقی ها با قناسه فرصت خوبی است . به همین دلیل با خوشحالی رفتم پیش سید حسن کربلایی و گفتم :
اجازه می دی برم با قناسه شکار کنم ؟
زیر چشمی نگاهم کرد و گفت : مگه بلدی ??
گفتم : ها که بلدم … یه دوره یه روز در پادگان دیدم !
کربلایی گفت : اگه واقعا تونست یه هفته تشویقی بهت می دم !

من که دلم نمی خواست یک لحظه از پیش بچه ها بروم اما نفس کار خیلی حال می داد . دوان دوان پیش سعید رفتم . او وقتی فهمید می خواهم چه بکنم اولش گفت : سید بهت اجازه نمی ده !
گفتم : کجای کاری اجازه گرفتم !
گفت : بچه بشین سر جات … سنگر کمین را لو می دیا!
گفتم : کارت نباشه فکر همه چی رو کردم .

بعد از سنگر کمین دور شدم و در یک جای مناسبی نشستم به طرف خط عراقی ها نشانه گرفتم . یکهو یک عراقی آفتابه بدست مقابل چشم من ظاهر شد . قلبش را نشونه گرفتم اما تیر به آفتابه خورد و از دست عراقی به طرف دیگر افتاد . او هراسان روی زمین خوابید . تیر بعدی را شلیک کردم که به پایش اصابت کرد . چند نفر عراقی از سنگری به طرف او دویدند که تیر سوم را شلیک کردم و با این تیر من یکی از عراقی ها نقش زمین شد .

از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجید که ناگهان یک تیر به کلاه من اصابت نمود و بعد دیگر کسی را ندیدم . زیرا عراقی ها موضع مرا به شدت زیر آتش خود قرار دادند و من مجبور شدم به کانال برگردم . وقتی سید کربلایی مرا دید ؛ کار را تحسین کرد و طبق قولش یک هفته به من مرخصی داد

راوی : برادر محمد ناصر شهابی
رزمنده گردان کربلا



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *