مسائل خصوصی

مسائل خصوصی

خدا رحمتش کند خیلی هیکلی بود . فرمانده گردان کربلا ،سید مجید شاه حسینی راضی نبود در عملیات شرکت کند . اما وقتی نیروهای گردان در حال سوار شدن در لندکروز ها بودند ؛ او زودتر از همه با یک گونی به روی دوشش با شتاب به طرف ماشینها دوید
.
او را صدا کردم و گفتم :
حاجی اینا چیه حمل می کنی؟ کجا می ری؟
گفت :
تو گونی نارنجک دارم و می خوام با شما بیام منطقه !

گفتم :
حاجی جان … هیچ فکر کردی اگه خدای نکرده زخمی شدی با این وزن سنگین کی میتونه تو رو بلند کنه؟ بخدا بچه ها علافت میشن ? کمی فکر کن داداش گلم !

او با شنیدن حرفهای من کمی فکر کرد تا پاسخی منطقی پیدا کند و بعد از مکثی، اخم کرد و با عصبانیت گفت :

خب ! یک سری مسائل خصوصی هست که به دیگران ربطی ندارد .

راوی : سید باقر احمدی ثنا



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *