آقازاده‌ای که در خط مقدم نبرد شهید شد

آقازاده‌ای كه در خط مقدم نبرد شهيد شد

مثل همیشه، جمعیت زیادی در محل سخنرانی دبیرکل حزب‌الله گرد هم آمده بودند تا آخرین سخنرانی سید مقاومت را بشنوند. همه چیز مثل همیشه بود؛ شور و حال مردم، علاقه‌شان به آقای دبیرکل و البته سخنرانی پرشور وی.

 

مثل همیشه، جمعیت زیادی در محل سخنرانی دبیرکل حزب‌الله گرد هم آمده بودند تا آخرین سخنرانی سید مقاومت را بشنوند. همه چیز مثل همیشه بود؛ شور و حال مردم، علاقه‌شان به آقای دبیرکل و البته سخنرانی پرشور وی. اما یک چیز فرق می‌کرد. چند روز قبل، فرزند ارشد «سیدحسن نصرالله» در کوهستان‌های جنوب لبنان به شهادت رسیده بود و پیکرش نیز به اسارت صهیونیست‌ها درآمده بود.
تصور خیلی‌ها این بود که این سخنرانی نصرالله با بقیه سخنرانی‌هایش متفاوت خواهد بود؛ هر چه باشد غم از دست دادن فرزند – آن هم فرزندی مانند محمدهادی – غم بزرگی بود.
سخنرانی که شروع شد و آقای دبیرکل لب به سخن گشود،همه این تصورات و پیش‌بینی‌ها در هم ریخت. سیدحسن نصرالله مثل همیشه بود؛ مقتدر و با صلابت و سخنرانی‌اش هم مثل همیشه پر از حماسه بود.او در آن سخنرانی حرف‌هایی زد که دشمنان سرسخت حزب‌الله را هم متأثر کرد و برایش پیام‌های تسلیت فرستادند.بعضی‌هایشان، به‌رغم اینکه در جناح مقابل مقاومت دسته‌بندی می‌شدند حضوراً به دبیر کلِ داغدیده تسلیت گفتند.
آن روز، دبیرکلِ جوان حزب‌الله مثل همیشه، پشت تریبون قرار گرفت و با لحنی که هیچ شباهتی به لحن یک پدر داغدیده نداشت،گفت:«ممکن است اسرائیلی‌ها فکر کنند شهادت فرزند من برایشان یک پیروزی است. آنها پسر من را در حالی که مشغول زندگی‌اش در پشت جبهه بود نکشتند؛ این او بود که به خطوط مبارزه با دشمن رفت. هادی به سراغ آنان رفت، آنان سراغ هادی نیامده بودند و این یک پیروزی برای حزب‌الله است. مایه عزت حزب‌الله است. ما گروهی نیستیم که رهبرانش زندگی عادی خود را داشته باشند و فرزندان شما و مردم عادی را به میدان نبرد بفرستند. شهادت هادی نمونه‌ای‌ است از اینکه ما رهبران حزب‌الله فرزندانمان را برای آینده ذخیره نمی‌کنیم؛ بلکه هنگامی که به خطوط نبرد با دشمن می‌روند به آنان افتخار می‌کنیم.»
بعدتر خبر آمد که اسرائیل پیشنهاد داده پیکر محمدهادی نصرالله با باقی مانده جنازه کماندوهای اسرائیلی معاوضه شود؛کماندوهایی که چند روز قبل از شهادت هادی، در کمینی در منطقه انصاریه به هلاکت رسیده بودند. جواب دبیرکل حزب‌الله اما برای اسرائیلی‌ها غیرقابل تصور بود:« با همه علاقه‌ای که به فرزندم دارم، اعلام می‌کنم که آخرین تبادلی که ما با صهیونیست‌ها انجام خواهیم داد، پیکر سیدهادی خواهد بود.» و قرار شد هر وقت پیکرهای سایر شهدا به لبنان بازگشتند، پیکر محمدهادی نیز بازگردد.
همه چیز از یک تماس تلفنی شروع شد. تماسی که در آن، از سید محمدهادی خواسته شد برای اجرای عملیاتی علیه نیروهای ارتش اسرائیل به واحد نظامی‌اش در حزب‌الله مراجعه کند. تنها چند ماه از مراسم عقد هادی با «بتول خاتون» می‌گذشت و قرار بود در روزهای آینده، مراسم عروسی برگزار کنند. هادی اما از قید و بندهای دنیایی رها بود؛ بعد از تماس، دختر محبوبش را ترک گفت  به امید آنکه در کوه‌های جنوب لبنان، به محبوبی بزرگ‌تر از او برسد.  به اتاق عملیات مقاومت در جنوب لبنان خبرهای متناقضی مخابره می‌شد. سرفصل مشترک همه خبرها، اجرای موفقیت‌آمیز عملیات و هلاکت تعدادی از سربازان ارتش اسرائیل بود. اما سرنوشت یکی از گروه‌های حاضر در عملیات نامعلوم بود.
کسی نمی‌دانست سرنوشت آنان به کجا ختم شده؛ شهادت، اسارت یا اینکه صرفاً تماس رادیویی با آنان قطع شده بود. اندکی بعد، خبر آمد که سه نفر از اعضای گروه چهار نفره به شهادت رسیده‌اند: هیثم مغنیه، علی کوثرانی و سید محمدهادی نصرالله. شهادت هر سه آنان، خبری ناگوار بود اما خبر شهادت محمدهادی، تلخی دوچندان داشت؛ چراکه چند ماه بیشتر از عقدش نمی‌گذشت و البته او پسر ارشد سیدحسن نصرالله بود. زمان زیادی نگذشت که تلویزیون دولتی اسرائیل، تصویر پیکرهای سه شهید حزب‌الله را به نمایش گذاشت؛ پیکر هادی نیز در تصاویر به خوبی نمایان بود. انگشتر عقیق در دست، جای گلوله در گردن و پیراهنی خونین.
این گونه بود که دبیر کلِ جوان حزب‌الله لبنان به جمع خانواده‌های شهدا پیوست. مردم لبنان و تمامی دنیا دیدند که حالا در لبنان شخصیت قدرتمندی ظهور کرده است که ابتدا فرزندش را به خط مقدم نبرد با اسرائیل می‌فرستد و بعد، جوانان را به مبارزه با اسرائیل دعوت می‌کند. ابتدا خود به حرف‌هایش عمل می‌کند و سپس مردم را به مبارزه با اسرائیل فرا می‌خواند. حالا، مردم لبنان رهبری را می‌دیدند که مانند بقیه رهبران احزاب، فرزندش را به اروپا و امریکا نفرستاده، بلکه او را به میدان نبرد فرستاده و او را برای به ارث بردن مسئولیت‌هایش ذخیره نکرده، بلکه او را در راه آزادی جنوب لبنان فدا کرده است.
منبع:جوان


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *