خواستم رُند بشه، ارزشش رو داشت هر کدوممنون هفتاد و دو کابل بخوریم

خواستم رُند بشه، ارزشش رو داشت هر کدوممنون هفتاد و دو کابل بخوریم

هفتاد ضربه کابل!

..در اسارت تنبیه کسانی که برای امام حسین علیه‌السلام عزاداری می‌کردند، سنگین بود.من و حیدر هر کدام به هفتاد ضربه کابل محکوم شدیم.
وقتی هفتاد ضربه کابل را نوش‌جان کردیم، حیدر با همان لهجه ترکی و دوست داشتنی‌اش دوبار تکرار کرد: «سیدی! سنی‌ننه‌ وین جانی ایکی دانا شالاق ویر،/ جون مادرت دوتا کابل دیگه هم بزن!»
– کابل به سرتون خورده، گیج شدید، خواهش نمی‌خواد.
– نه اتفاقا خیلی هم حالم خوبه و می‌دونم چی میگم.

..حامد در حالی که، به هر کداممان دو کابل دیگر کوبید، گفت: «این هم دو کابل دیگه، یالا برید گم شید، از جلو چشمم دورشید.»
وقتی برمی گشتیم بازداشتگاه، گفتم: «حیدر! مثل اینکه راستی راستی حالت خوش نیست، چرا گفتی دو کابل دیگه بزنن؟!»
– حضرت عباسی نفهمیدی؟!
– نه، نفهمیدم!
– آقا سید! خواستم رُند بشه، ارزشش رو داشت که به خاطر اربعین آقا امام حسین علیه‌السلام هر کدوممنون هفتاد و دو کابل بخوریم، خدا وکیلی ارزش نداشت؟!

از کتاب پایی که جامانده



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *