خاطرات جذاب و دلنشین آزاده جوینی از ۸ سال اسارت

خاطرات جذاب و دلنشین آزاده جوینی از ۸ سال اسارت

سبک زندگی با اقتصاد مقاوتی در اسارت دوران دفاع مقدس از زبان یکی از آزادگان جوینی که همراه و همگام با سرور و سید آزادگان ایران در دفاع مقدس(مرحوم ابوترابی) که نزدیک به یک دهه زندگی به روش اقتصاد مقاوتی را تجربه کرده اند.

 

حاج علی محمدیان که خود را با شماره اسارت ۴۴۱۸ معرفی می کند ۸ سال و ۲۳ روز در اردوگاه شماره ۲ موصل رژیم ظالمانه صدام زندگی سپری کرده است.

این آزاده جوینی ، همراهی نزدیک به ۲ سال اسارت و هم سلولی با سید آزادگان کشور مرحوم فقید ابوترابی را یکی از بهترین و به یادماندنی ترین دوران زندگی خود معرفی کرده

افراد صلیب سرخ در بازدید ازاردوگاه های عراق از زندگی و سرخوشی آزادگان تعجب می کردند، و می گفتند: ما به اکثر کشورهای جنگ زده دنیا رفته ایم همه زندانیان غمناکند و یا خود کشی می کنند و یا روانی می شوند ! ولی شما روز به روز شادتر و امیدوارتر می شوید «سر» این امر چیست؟

حاج اقا ابوترابی در پاسخ به آنها می گفت: آن چیزی که بچه ها را شادتر و امیدوارتر و زنده نگاه داشته است، ایمان آنها است و شما از این ایمان خبر ندارید و چیزی حس نمی کنید

مرحوم فقید ابوترابی قدرت و توان بسیار بالایی در جذب افراد داشت به طوری که افراد صلیب سرخ بین المللی که مسیحی بودند ، برای وی احترام قائل بودند. زیرا وی با رفتار متواضعانه و خلوص نیت، درس کرامت انسانی را به آنان می آموخت و ما نیز با نگاه کردن به چهره وی تمام غم های دوران اسارت را فراموش می کردیم.

صلیب سرخ هر دوماه یک بار  نامه های بین دو کشورایران وعراق را مبادله می کرد ، در میان افرادی که از صلیب سرخ برای این کاربه اردوگاه ما می آمدند پروفسوری  سوئیسی به نام نیکلای بود که رابطه خوبی با حاج آقا ابوترابی برقرار کرده بود یک بار که  به اردوگاه ما آمد ودید این سید بزرگوار در اردوگاه نیست سراغ ایشان را گرفت وما گفتیم ایشان  را به یک اردوگاه دیگری برده اند ،سپس این پروفسور سوئیسی  گفت: من هرگاه کریسمس به کلیسا می روم وقتی می ایستم  به حضرت مسیح نگاه می کنم ،به جای چهره حضرت مسیح چهره ابوترابی در ذهنم نقش می بندد وبه آرامش می رسم .

مرحوم ابوترابی راه و رسم زندگی کردن در اسارت و دنیا را به ما آموخت و آنگونه که در ادامه این گفتگو روش های زندگی مقاومتی را بازگو می کنم ، تمام برنامه ریزی ها و اقدامات فرهنگی و اقتصادی و اخلاقی و بهداشتی و … در اردوگاه های عراق با درایت و آینده نگری و تدبیر ایشان بود و اول برنامه ریزی می کرد و بعد با توصیه پدرانه همه ما را در زندگی در اسارت روحیه و توان می داد و نیز به بچه ها امید به بازگشت و توصیه عملی به صبر را می نمود

در دوران اسارت متکی به خود بودیم و تامین نیاز های شخصی خود بر عهده خودمان بود، چون امکانات بسیار حداقلی را در اختیار ما قرار می دادند و ما بیشترین بهره برداری را از آن می بردیم.

( موقعیتی که اصلا با شریط تحریم امروز اصلا قابل مقایسه نیست )انجام امور فرهنگی و چاپ نشریه و ماهنامه با استفاده از قوطی مقوایی «تاید»

از قوطی های کارتنی و مقوایی « تاید »نشریه درست می کردیم، به طوری که این قوطی های تاید را در آب قرار داده و آن را به صورت چندین ورق نازک از هم جدا می کردیم و پس از خشکاندن آنها و با استفاده از انواع رنگ های دست ساز و با استفاده از ترکیب خمیردندان با برگ درخت و دوده بخاری و غیره نشریه و ماهنامه منتشر می کردیم به طوری که حتی یک بار عراقی ها در تفتیش از اردوگاه ما ، یکی از این نشریه ها را پیدا کردند و به دنبال دستگاه چاپ آن می گشتند! و می گفتند شما دستگاه چاپ را از کجا آوردید؟ و ما برای خلاصی از آزار و اذیت آنها ناچار می شدیم تا در مقابل چشم آنها چند سطری با استفاده از همان ادوات ساده بنویسم تا باور کنند که دستگاه چاپی درکار نیست.

با برگ درختان و با استفاده از گلها و نیز دوده سیاه و کپسول های رنگی پزشکی و سایر قرص ها رنگ و جوهر درست می کردیم و با آن بر روی بوم نقاشی می کردیم و البته شالوده اصلی در تهیه رنگ خمیر دندان بود.

بچه ها ی آزاده موهای سر خود را که می تراشیدن با استفاده از سیم و چوبی که به آنها می چسباندند، از آنهابه عنوان قلم مو استفاده می کردیم

انجام امور فرهنگی با تدابیر امنیتی گسترده ، انجام سخنرانی و اجرای تئاتر و سرود و برگزاری رژه در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی با روش های بسیار ابداعی و امنیتی در اردوگاه انجام می گرفت. مثلا : با استفاده از سطل زباله و با شانه پلاستیکی و کاغذ صدای «ترومپت» و مارش نظامی تولید می کردیم! و در مقابل عکس امام که در بالای جایگاه مراسم گذاشته بودیم رژه می رفتیم.

ساخت شیرینی با آرد خمیر نان و خرما و نیز ساخت خود کار با لوله نازک و با استفاده از ساچمه کوچک بر نوک آن، با بهره گیری از دوده غلیظ سیاه به عنوان جوهر و نیز استفاده از شیشه های آمپول پنی سیلین در ساخت چهل چراغ «لوستر» و با ریختن مقداری نفت داخل آنها برای استفاده در تئاتر ها و مناسبت ها ! از جمله آنها بود و خلاصه اینکه در اسارت هیچ چیز دور ریختنی نبود!

مدیریت توزیع ۴ هندوانه برای مصرف ۱۵۰ نفر آزاده!

یک بار ۳ الی ۴ هندوانه برای حدود ۱۵۰ نفر آزاده آورده بودند که ما از سر ناچاری مغز هندوانه ها را با آب مخلوط کرده و مقداری شکر به آن اضافه کردیم و شربت هندوانه خوردیم و البته از پوست آن نیز به عنوان مربا استفاده می کردیم !

محمدیان می گوید: در اسارت به هر نفر در شبانه روز ۲ قرص نان ( خبوز، سمون) می دادند که ۸۰ درصدآن خمیر بود و ما به ناچار خمیر نان را از نان جدا می کردیم و تنوری از پیت حلبی ساخته بودیم که این خمیر ها را در آن می پختیم و میل می کردیم.

ساخت مصنوعات و البسه وسایر لوازم شخصی از ضایعات

با استفاده از نخ جوراب های بلااستفاده «گیوه» کفش می بافتیم و یا با نخ پولیور و یا زیر پوش بر روی یک «کفی» کفش کهنه، دمپایی درست می کردیم و حتی این وسایل دست ساز را برخی مواقع به سربازان عراقی می فروختیم. و از دانه های خرما با استفاده از ابزار های خود ساخته و دستی تسبیح درست می کردیم و با استفاده از نخ های حوله های دست که آنها رابه صورت ماهرانه ای باز می کردیم ، گلدوزی می کردیم و نیز از پتو های سیاه رنگی که در اختیار داشتیم از آنها کت و پالتو و شلوار برای زمستان درست می کردیم و…

با استفاده از قطعه های سیم خار دار که با روش ماهرانه ای می بریدیم تمام وسایل ساده ابزار دندان کشی را درست کرده بودیم حتی با دسته مسواک سفید دندان مصنوعی درست می کردیم

هنگام حضور صلیب سرخ در اردوگاه نیاز به مترجم نداشتیم

با تدابیر وبرنامه ریزی های  مرحوم ابوترابی هرکسی که در اردوگاه تخصصی داشت در اختیار دیگران قرار می داد ،به طوری که در اردوگاه کلاس های زبان انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، احکام و..برگزار می شد وبنده هم چون با خطاطی آشنا بودم برای بچه های اردوگاه کلاس خط گذاشته بودم.

چون ما در اردوگاه وسایل نوشتن نداشتیم از چوب نی درست می کردیم واز برگ درختان وقرص وکپسول وهمچنین دوده زغال جوهر می ساختیم وروی کارتن ها می نوشتیم وبعدها توانستیم یا ابداع یک روش دیگربنویسیم، به این صورت که یک پارچه را روغنی کرده وروی آن نایلونی قرار می دادیم وبا تکه چوبی روی آن می نوشتیم  وزمانی که نایلون را برمی داشتیم کلمات روی پارچه مشخص بود .

نشریه نسیم جوین



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *