اسارت یک دانشگاه انسان سازی بود/ مادرم در خواب آرامم کرد

اسارت یک دانشگاه انسان سازی بود/ مادرم در خواب آرامم کرد

اسارت در کنارسختی ها و مشکلاتی که داشت یک دانشگاه انسان سازی بود. بچه ها با روحیه ای که داشتند واقعا عراقی ها را مات ومبهوت خود می کردند. من ارشد آسایشگاه بودم بنابراین سعی می کردم هم به بچه ها روحیه بدهم وهم روحیه خودم را در آن شرایط حفظ کنم. عراقی ها چپ و راست ما را اذیت و شکنجه می کردند. یادم هست یکبار شدید دلم گرفت. نمازم را خواندم و خوابیدم.

البته باید عنوان کنم که من مادرم را در ۱۶سالگی از دست داده بودم. مادرم به خوابم آمد و من تا توانستم شکایت عراقی ها را به او کردم و بسیار با او درددل کردم به طوری که گریه ام گرفت و مادرم هم گریه اش گرفت و همانطور که سرم به سینه مادرم بود و گریه می کردم اشک هایم بدن او را سیراب می کرد. او مرا آرام نوازش می کرد و به صبوری دعوتم می کرد این خواب حدود ۱۰ دقیقه طول کشید وقتی از خواب بیدار شدم به قدری روحیه گرفته بودم و آرام و سبک شده بودم که برای خودم هم عجیب بود.

در اسارت سه مورد بود که بچه ها را سرزنده و شاداب نگه می داشت: ۱-ایمان به خداو ایمه اطهار(ع) برای پروررش روح ۲- اتحاد و همدلی میان بچه ها در مقابله با عراقی ها ۳- ورزش برای سلامت جسم در اسارت همه بچه ها ورزش می کردند. حتی مجروحان در حد توان. و گاها بسیاری از بچه ها با مشکل گوارش روبرو بودند که آن رابا تحرک و ورزش رفع می کردند. اول صبح حدود یک تا بیست دقیقه دور اردوگاه ورزش دو داشتیم و قرار بر این بود که حتی الامکان این دوها در دسته های مختلف و در ساعات مختلف انجام بگیرد تا عراقی ها ممانعت نکنند.

در یکی – دو آسایشگاه ورزش های رزمی انجام می شد که مربیان هر رشته تعدادی از بچه ها را آموزش می دادند.محوطه اردوگاه هم بود که بچه ها فوتبال را در آن انجام می دادند. ما یک تیم فوتبال هم تشکیل داده بودیم. عراقی ها هم یک تیم تشکیل داده بودند و گاها با ما مسابقه می دادند. و هربار که مسابقه ای برگزار می شد بچه های ما پیروز میدان بودند. .. حاج آقا ابوترابی سرآمد همه خوبی ها، اخلاقیات و رفتار انسانی بودند. هم در مسایل دینی و هم ورزش. ایشان با وجودی که جثه ضعیفی داشتند اما در ورزش صبحگاهی هیچ کدام از جوانان به پای ایشان نمی رسیدند.

در ورزش پینگ پنگ، دو، شنا و فوتبال از همه سرآمد بود. ایشان مانند فرشته ای در میان ما بودند. گویی خداوند ایشان را به عنوان ماموری به میان ما فرستاده بودند تا غم اسارت را با وجود ایشان و راهنمایی های حکیمانه ایشان کمتر حس کنیم و پس از بازگشت آزادگان به میهن ایشان نیز به سوی پروردگار پر کشیدند.

 

در میان خاطرات جانباز و آزاده سرافراز احمدعلی قورچی



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *