یادی از حبیب بن مظاهر ایرانی در اسارت

یادی از حبیب بن مظاهر ایرانی در اسارت

حنیفه ، اسم یکی از اسرا بود که شاید عمر شریفش بالای ۷۰ سال می شد . پیر مرد با صفای آذری زبان که به خاطر عشق به کشور و اسلام و امام علی رغم کهولت سن به جنگ آمده بود و در عملیات خیبر به دست مزدوران بعثی گرفتار شده بود.
حنیفه ، در بیان خاطراتش ، از سربازی در دوران رضا شاه صحبت می کرد و شرایط سخت دوران حکومت ستم شاهی را نقل می کرد.

یکی از خاطراتی که شاید همه ی بچه های اردوگاه از حنیفه دارند ، مشاهده این پیر مرد با روحیه ی بالا بود که یک پتو را کنار حیاط اردوگاه می انداخت و به فراگیری نوشتن و یادگیری حروف الفبا مشغول می شد و علیرغم سن بالا ، انگیزه ی زیادی برای یادگیری داشت که این صحنه ، باعث تحریک بچه ها برای فراگیری درس و قرآن و زبان خارجی و …. می شد . البته سرنوشت این حبیب بن مظاهر اسارت و اردوگاه ما ، این شد که در برنامه ی تبادل اسرای مجروح و سالمند که هر چند وقت یکبار بین ایران و عراق با وساطت صلیب سرخ انجام می شد ، عراقی ها ، این شیرمرد عزیز را از اردوگاه ما به اردوگاه دیگری منتقل کردند ، ولی به علت توقف عملیات تبادل اسرا ، او را در اردوگاه جدید نگه داشته و از اعزام او به ایران ممانعت بعمل آوردند تا این که چند وقت بعد این عزیز آذری ، مزد شجاعت و حضور ارزشمندش در جنگ را گرفت و در اسارت شربت شهادت را نوشید .
خاطراتی زیبا از سبک رفتار و معاشرت با دوستان را برای بقیه به جا گذاشت .

اما خاطر نشان کنم که چه بسا مراقبت و رسیدگی این پیر مرد کهنسال توسط پزشکان ، می توانست سالیان سال او را زنده نگهداشته و در قید حیات باشد و زندگی کند ، ولی عراقی ها این کار را نکرده و در مداوای او کوتاهی کردند تا اینکه به شهادت رسید.
روحش شاد و یادش گرامی باشد.

 

 

خاطرات اسارت برادر آزاده
حاج صادق مهماندوست



دیدگاهها بسته شده است.