وقتی بهانه مداد بند انگشتی باشد!

وقتی بهانه مداد بند انگشتی باشد!

کتک خوردن و شکنجه شدن در اسارت ، بهانه ی خاصی نمی خواست ، چرا که عراقی ها به هر بهانه ای بچه ها را با انواع و اقسام وسایل کتک زده و شکنجه می کردند . بهانه هایی از قبیل اینکه چرا ریش خودت را نتراشیدی ؟ و یا چرا آهسته و دیر بلند شدی ؟ و …. و حتی به بهانه پیدا شدن یک تکه مداد بند انگشتی ، اسرا را می زدند تا به قول خودشان بتوانند اوضاع را کنترل کنند . حتی اگر آزار و اذیت و شکنجه ی آنان منجر به کشته شدن اسیری می شد و عزیزی به شهادت می رسید ، برایشان مهم نبود.

در یکی از موارد شکنجه بی بهانه ، یکی از برادران اسیر اهل لرستان را به اتهام این که در دستشویی اردوگاه ، علیه صدام شعار نوشته است ، احضار کرده و وی را مورد بازجویی و شکنجه شدید قرار دادند تا اینکه برای نجات از کتک ، به اقدام شعار نویسی خود اعتراف کند ؟؟!! سپس او را به وسط اردوگاه آوردند و مجددا وحشیانه کتک زدند . چند نفر از سربازان مزدور بعثی ، به بهانه ی اینکه او یک مداد به اندازه دو بند انگشت به همراه خود داشته است ، وی را شدیداً مورد ضرب و شتم قرار دادند و با کابل و شیلنگ به جان او افتادند به گونه ای که بعد از مدتی ، تا بیش از ده روز برای وی امکان خوابیدن به پشت نبود و تا مدت ها بر روی پوست کمر او ، خطوط ایجاد شده از ضربات کابل و شیلنگ ، خودنمایی می کرد ، آن هم به جرم اینکه مدادی بند انگشتی را حمل کرده است!

 

خاطرات اسارت برادر آزاده
حاج صادق مهماندوست



دیدگاهها بسته شده است.