نگاهی به وضعیت اسرای محکوم قضایی ایرانی در عراق با توجه به کتاب « ما هشت نفر»

نگاهی به وضعیت اسرای محکوم قضایی ایرانی در عراق با توجه به کتاب « ما هشت نفر»

تا به حال کتاب‌های بسیاری در مورد اسارت، برخورد نیروهای عراقی با اسرا نوشته شده ولی در کمتر کتابی به موضوع اسرای محکوم قضایی پرداخته شده است. موضوع اسرای محکوم قضایی یکی از رخدادهای مهم دوران اسارت به شمار می‌رود که شاید بسیاری از آن بی‌خبر باشند. آزاده خوزستانی «مسعود خرمی‌پور» هشت سال و نیم در عراق اسیر بود و به همراه هفت نفر دیگر درگیر پرونده‌ای قضایی و پیچیده در عراق می‌شود که حوادث و خاطرات منحصر به فردی را برایش رقم می‌زند. انتشارات پیام آزادگان با چاپ کتاب «ما هشت نفر»  به جزئیات اتفاقاتی که در دوران اسارت برای این آزادگان افتاد، می‌پردازد و یکی از خاص‌ترین و جذاب‌ترین کتاب‌های منتشر شده در زمینه آزادگان را پیش روی خوانندگان قرار می‌دهد.

مگر اسیر را محاکمه می‌کنند؟

 شاید برای برخی عجیب باشد که مگر اسیر را محاکمه می‌کنند؟ اسیر به نوعی زندانی است و مگر زندانی را دوباره محکوم و زندانی می‌کنند؟ باید گفت که طبق قوانین بین‌المللی اگر اسیری با انجام اعمالی قوانین جاری اردوگاه یا کشور مربوطه را نقض کند، آن کشور می‌تواند با توجه به جرمی که اسیر مرتکب شده او را محاکمه یا زندانی نماید. اگر در طول مدتی که اسیر محکوم قضایی در حال سپری کردن دوره محکومیت خود باشد بین دو کشور درگیر صلح برقرار شود، تا زمانی که بین مقامات دو کشور برای تبادل آنها توافقی صورت نگرفته باشد، اسیر محکوم قضایی ناچار از سپری نمودن باقیمانده دوره محکومیت خود در زندان است. هر چند که در جنگ ایران و عراق این موضوع اتفاق نیفتاد، اما از نظر قانونی چنین شرایطی وجود دارد.

نحوه محاکمه اسرایی که به هر علت به دادگاه فراخوانده می‌شدند جالب است. بر طبق قوانین بین‌المللی هر اسیر باید وکیل مدافع داشته و از طرف صلیب سرخ هم ناظری به نحوه محاکمه نظارت داشته باشد. به جز چند نفر از اسرای ایران در زمان جنگ، هیچ کدام ناظری از صلیب سرخ نداشتند و وکیل مدافع هم یکی از کارکنان بعثی دادگاه «الثوره» بود که در عمل نشان می‌داد هیچ رغبتی برای دفاع از آزادگان ندارد.

اسرای محکوم قضایی به چند دسته تقسیم می‌شدند؟

اما جالب است بدانید اسرای ایرانی محکوم قضایی در عراق به چند دسته تقسیم می‌شدند. عده‌ای از محکومین قضایی به این دلیل محکوم می‌شدند که از آنها در تفتیش‌های اردوگاه لوازمی که از نظر عراقی‌ها داشتن آن برای اسرا ممنوع بود، کشف می‌شد. در وهله اول این لوازم شامل انواع نوشته‌ها بود. منظور از نوشته‌ها، کلیه متونی بود که از نظر عراقی‌ها ممنوع شمرده می‌شد. تصاویر نقاشی‌شده سران کشور، انواع نقشه‌ها، نقاشی‌ها انقلابی و … از این جمله بودند.

عده دیگر فعالان فرهنگی، مذهبی، سیاسی اردوگاه بودند که اغلب این اشخاص توسط جاسوسان به عراقی‌ها معرفی می‌شدند. همچنین افرادی که با برهم زدن نظم و آرامش اردوگاه به وسیله قتل یا ضرب و جرح اشخاص خودی یا عراقی می‌شدند. این افراد کسانی بودند که با دیگر اسرا یا سربازان عراقی نزاع کرده و یا با جاسوسان اردوگاه که مورد حمایت بعثی‌ها بودند درگیر شده و موجبات ضرب و جرح یا قتل آنان را فراهم کرده بودند.

عده دیگر را عراقی‌ها به عنوان محکوم قضایی معرفی کردند که در واقع هیچ گونه جرمی را مرتکب نشده بودند، اما برای تحت فشار قرار دادن کشور مقابل یا افزودن به تعداد محکومین قضایی، آنها را نیز جز همین دسته می‌آوردند. برای مثال می‌توان به بازگرداندن دو اتوبوس اسیر اردوگاه «تکریت۱۱» از سر مرز، موقع تبادل اسرا اشاره کرد.آخرین گروه از محکومین قضایی، عده‌ای بودند که توسط نیروهای عراقی با فریب از سر مرز ربوده شده و در واقع جز هیچ کدام از گروه‌های فوق محسوب نمی‌شدند.

با این توضیحات از تعداد ۲۳۸ آزاده محکوم قضایی که مبادله شدند، کمتر از ۴۰ نفر از آنان در دادگاه «الثوره» بغداد مراحل قضایی خود را گذرانده و به محکومیت‌های از سه ماه تا ابد محکوم شده بودند. حدود ۲۰ نفر از این تعداد اسرایی بودند که هنوز نوبت دادگاهشان فرا نرسیده بود، یا پرونده آنها در جریان قرار گرفته و هنوز حکمی برایشان صادر نشده بود. بقیه آنها اسرایی بودند که هیچ گونه جرمی مرتکب نشده بودند و عراقی‌ها فقط برای بالا بردن تعداد محکومین قضایی، آنها را به عنوان محکومین قضایی معرفی کرده بودند.

گروه فرهنگی اردوگاه چیست؟

اما ماجرای خرمی‌پور و هفت آزاده دیگر به عنوان محکومین قضایی چه بود. این آزاده خوزستانی از کودکی علاقه فراوانی به مطالعه کتاب‌های تاریخی و جغرافیایی داشت. او با یک پشتوانه مطالعاتی غنی، سال ۱۳۶۱ و در جریان عملیات رمضان در منطقه پرورش ماهی در نزدیکی‌های بصره به اسارت دشمن درآمد.

پس از چند سال دوری از کتاب و قلم، در اردوگاه «موصل۳» اتفاقات خوبی رخ می‌دهد. آشنایی با مرحوم ابوترابی و رفت و آمدهای صلیب سرخ پای کتاب و دفتر و روزنامه را به اردوگاه باز می‌کند. آن زمان رسم هرگونه نقشه، مخصوصا نقشه منطقه خاورمیانه و خطوط مرزی ایران و عراق از نظر بعثی‌ها جرم بود. عشق به یادگیری و یاد دادن باعث شده بود تا خرمی‌پور و چند نفر دیگر از آزادگان تمام خطرات را به جان بخرند و به مطالعات‌شان بپردازند.

دسترسی به نقشه در اردوگاه سخت و محدود بود ولی آزادگان راه چاره‌اش را پیدا کردند. عراقی‌ها هنگام بردن روزنامه خیلی به سالم بودن‌شان دقت نمی‌کردند و بیشتر توجه‌شان به سالم بودن عکس صدام بود. روزنامه‌های عراقی هم بر خلاف روزنامه‌های ایرانی از نقشه زیاد استفاده می‌کردند و آزادگان با جدا کردن نقشه از روزنامه یا کشیدن آن بر روی یک کاغد دیگر نقشه‌هایشان را تهیه می‌کردند. به مرور نقشه‌ کشورهای مختلف کشیده می‌شد و وقتی مثل یک پازل  کنار هم قرار داده می‌شد نقشه یک قاره یا یک محدوده جغرافیایی بزرگ را تشکیل می‌داد. خرمی‌پور به اتفاق یکی از دوستانش به نام خرم تصمیم به تهیه اطلس قاره‌های جهان را می‌گیرد.

در این میان حاج آقا ابوترابی گروه فرهنگی را تشکیل داد. گروهی که متشکل از تعدادی از بچه‌های نخبه و تحصیل‌کرده اردوگاه می‌شد و وظیفه‌شان برنامه‌ریزی، اجرای برنامه‌های مختلف در مناسبت‌های مختلف ملی و مذهبی برای بالا بردن روحیه مقاومت و ایستادگی اسرا بود.

گروه فرهنگی شامل یک کمیته مرکزی بود که به نام گروه فرهنگی اردوگاه شناخته می‌شد و در هر آسایشگاه هم نماینده‌ای از بچه‌های همان آسایشگاه حضور داشتند که به نام گروه فرهنگی آسایشگاه معروف بودند. خرمی‌پور در خلال کارهای فرهنگی و مطالعاتی‌اش برای آزادگان علاقه‌مند به جغرافیا کلاس‌ هم برگزار می‌کرد. تمام این فعالیت بین سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۷ اتفاق افتاد.

از زمان اعلام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ وضعیت برای خرمی‌پور و دیگر آزادگان عوض شد. وضع تفتیش عراقی‌ها در این زمان کاملا تغییر کرده بود و آنها می‌خواستند با پیدا کردن وسیله یا لوازمی شخص اسیر را چند سال دیگر در کشورشان نگه دارند.

عشق به جغرافیا کار دست آزادگان داد

در دی ماه سال ۱۳۶۷ نقشه‌ها و کارهای مطالعاتی آزادگان با تفتیش دقیق عراقی‌ها لو می‌رود. برای اولین بار بود که در یک تفتیش هشت نفر از بچه‌ها گرفتار می‌شدند و این اتفاق شوک بزرگی به اردوگاه وارد کرد. بازجویی از آزادگان شروع می‌شود و ماجرا در ظاهر فیصله پیدا می‌کند. اما یک ماه بعد دوباره هشت نفر از آزادگان را فرا خوانند و به بازداشتگاه بردند.

دوران بودن در بازداشتگاه ۴۵ روز طول می‌کشد. پس از مدتی آزادگان را به دادگاه «الثوره» یا دادگاه انقلاب که شبیه یک پادگان نظامی بود،‌ می‌برند. اینجا همان جایی بود که شنیدن اسمش لرزه بر اندام قوی‌ترین انسان‌ها می‌انداخت. دادگاهی که بر خلاف اسمش بیدادگاهی بود که هزاران عراقی را به نیستی فرستاده بود. حتی سربازان عراقی هم از آوردن نام و ورود به آن وحشت داشتند. دادگاه «الثوره» به کلیه جرایم نظامی و غیرنظامی رسیدگی می‌کرد.

سالن دادگاه شبیه دادگاه هایی بود که در فیلم‌های امریکایی دیده‌ایم. میز بزرگ و مرتفعی در روبرو که رئیس دادگاه و دستیارانش پشت آن نشسته بودند قرار داشت. آزادگان ایرانی را به قرآن قسم دادند که دروغ نگویند و سپس کیفرخواستی طولانی از اعمال خلاف این آزادگان قرائت کردند. از آنها سوالاتی درباره اینکه چرا از مرحمت‌های رهبرشان صدام حسین در تهیه لوازمی برای آسایش و راحتی‌شان در اردوگاه اینگونه سواستفاده کردند؟ و یا اینکه نظرشان در مورد آغازگر جنگ چیست و آیا ایرانی‌ها آغازگر جنگ بودند و به شهرها و مردم عراق حمله کردند؟ عراقی‌ها می‌خواستند با طرح چنین سوالاتی گرفتاری بیشتری برای آزادگان درست و آنها را دشمن دولت و ملت عراق معرفی کنند.

حبس‌های چندین ساله برای جرم‌های واهی

قاضی در مورد الطاف صدام به اسرای ایرانی و دادن لباس و نان و آب صحبت می‌کند و اعلام می‌کند چون پاسخ الطاف صدام را اسرای ایرانی نداده‌اند برخلاف میل‌شان باید محاکمه و به اشد مجازات برسند. پس از صحبت‌های آزادگان،‌ دادگاه تمام می‌شود و آنها دوباره به آسایشگاه برمی‌گردند تا جواب دادگاهشان بیاید. یکی، دو ماه بعد نوبت به دادگاه دوم می‌رسد که به خاطر حاضر نشدن شاهد، کار به دادگاه سوم می‌کشد. در این دادگاه لیستی بلند بالا از اتهاماتی مثل نقض مستمر قوانین ارتش عراق در اردوگاه، اقدام علیه امنیت ملی عراق و برهم زدن نظم اردوگاه، اقدام به تهیه نقشه و تصاویر و متن از رجال سیاسی ایران و امام خمینی و انتشار آن در سطح اردوگاه به همراه چندین و چند اتها دیگر سبب شد تا هشت آزاده ایرانی به حبس‌هایی بین ۱۵ تا پنج سال محکوم شوند. پنج نفر به هفت سال حبس با اعمال شاقه، یک نفر به پنج سال حبس با اعمال شاقه و دو نفر دیگر به ۱۵ سال حبس با اعمال شاقه محکوم شدند.

این هشت نفر را برای گذراندن دوران حبس به زندان «محجر» می‌برند. در زندان ایرانیان دیگری هم بودند. شرایط در زندان سخت‌تر از شرایط اردوگاه بود. پس از آمدن صلیب‌ سرخی‌ها به این زندان که بخشی از زندان «الرشید» بود، وضعیت برای آزادگان دربند ایرانی کمی بهتر شد.

اسرا را بعد از مدتی به زندان «مامن» انتقال دادند. در این زندان شرایط باز هم بهتر شد و زندانیان از رادیو، اوقات فراغت، زمانی برای کار کردن و برگزاری ادعیه هفته برخوردار بودند. عمر اقامت در این زندان هم کوتاه بود و ایرانی‌ها را به زندان «مشروع» بردند.

تبادل اسرا، آزادگان را از اردوگاه ها و زندان‌های عراق نجات می‌دهد. هرچند آزادگان محکوم قضایی دیرتر از بقیه وارد میهن شدند. آنها را در اردوگاه رمادیه۹ نگه داشتند. جایی که منافقین هم حضور داشتند و اسرا را وارد چالش با آنها می‌کرد. در نهایت با تلاش‌های دیپلماتیک ایران آزادگان محکوم قضایی مورد عفو قرار گرفتند. دکتر ولایتی در مورد وضعیت تبادل اسرای باقیمانده می‌گوید: «طی هفته‌های آینده آزادی باقیمانده اسرا از دو طرف با ترتیب خاصی که تفاهم شده شروع خواهد شد و قرار شد در درجه اول اسرایی که از هر یک از دو کشور به هر علتی مورد محاکمه قرار گرفته‌اند، مورد عفو قرار گیرند.» در آخر در پائیز سال ۱۳۶۹، ۲۳۸ آزاده ایرانی از بلاتکلیفی و زندان‌های بعثی رها می‌شوند و روزهای دلگیر پائیز به ناگاه برایشان روشن و امیدواکننده می‌شود. بازگشت به میهن نوید روزهای خوش آینده را به همه می‌داد. آغاز یک زندگی دوباره برای آزادگانی که به ناحق طعم تلخ زندان‌های عراق را چشیدند.

پیام آزادگان



دیدگاهها بسته شده است.