گفتگو با آزاده سرافراز فرج الله فصیحی رامندی

گفتگو با آزاده سرافراز فرج الله فصیحی رامندی

در آخرین روزهای زمستانی اسفندماه ۱۳۹۶ فرصتی دست داد تا پای صحبت های آزاده گرانقدر فرج ا… فصیحی رامندی از استان قزوین بنشینیم.

وی  متولد ۱۳۳۹ و اصالتا قزوینی است و هم شهری حاج آقا ابوترابی. وی که از نزدیک شاهد فعالیت های زمان انقلاب بوده،  در اسارت نیز درس های بزرگی از این مجاهد وارسته آموخته است.

وی هم اکنون کارشناس ارشد علوم سیاسی وعضو شورای شهر قزوین و همچنین نماینده موسسه پیام آزادگان در استان قزوین می باشد.

با این مقدمه کوتاه پای صحبت های این آزاده بزرگوار از روزهای نخست پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی و سپس اسارت او می نشینیم.امید که مورد توجه خوانندگان قرار گیرد.

لطفا بفرمایید چگونه با فضای جبهه آشنا شدید؟

من از ۱۸سالگی درجبهه حضور داشتم زیرا شرایط انقلاب و جنگ تحمیلی  و روحیه جهادی که آن زمان بر جامعه حاکم و  بود پای هم مانند سایر جوانان پای مرا هم به جهاد با دشمنان بعثی کشاند.

خانواده مخالف حضور شما در جبهه نبودند؟

مادر ابتدا باحضور من درجبهه موافق نبود و نگرانی و دلواپسی های مادرانه کاملا طبیعی بود اما زمانی که او را قانع کردم که کشور در معرض تهدید دشمنان است ایشان هم موافقت کردند.

درچه عملیات حضور داشتید و درکدام عملیات اسیر شدید؟

قبل از شروع جنگ به مناطق غرب کشور اعزام شدم و با آغاز جنگ در عملیات آزادسازی میمک، فتح المبین، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر ۳ و ۴ و نهایتا عملیات خیبر که در همان عملیات هم اسیر شدم.

 اسارتتان چگونه اتفاق افتاد؟

در جزیره مجنون مستقر بودیم که با پاتک شدید دشمن مواجه شدیم و در پی بازپس گیری جزیره بودیم که دشمن توانست ما را دور بزند و مرا که زخمی هم شده بودم توانست به اسارت بگیرد که مدت ۷۸ماه در اسارت بودم.

 به نظرشما رمز ایستادگی اسرا در طول اسارت چه بود؟

انسان به گونه ای است که در شرایط سخت هم می تواند خودش را هماهنگ کند اما آنچه که من  و دیگر اسرا را در اسارت سرپا نگه داشته بود آن بود که یقین داشتیم هر عملی روزی در حساب ما نوشته خواهدشد و هر اقدام مثبت ما در اسارت پاداش معنوی را به همراه خواهد داشت.  از طرفی خاطرات اسرای کربلا و وقایعی که بر خاندان پیامبر گذشته بود را که با خود مرور می کردیم موجب قوت و قدرت ما می شد و ما هم با تاسی به این خاندان می توانستیم اسارت را تحمل کنیم. البته وجود بزرگانی همچون حاج آقا ابوترابی و  دیگر بزرگواران در اسارت بود که آوازه آنان را می شنیدیم و وجود آنان هم برای ما مایه قوت قلب بود.

 اسارت شما در چه اردوگاههایی سپری شد؟

زمانی که به اسارت درآمدیم ابتدا به اردوگاه موصل۱، بعد هم کمپ ۸  و سپس به کمپ ۱۷ انتقال داده شدیم و در سال ۱۳۶۹از همان اردوگاه به میهن اسلامی بازگشتیم.

 از فعالیت های اردوگاهی خود هم قدری بیان بفرمایید؟

بنده در بیشتر زمینه های مختلف فعالیت داشتم. تدریس تاریخ اسلام و عربی و کلاسهای اخلاق  و احکام در اسارت برعهده بنده بود.

از ماجرای آشنایی خود با حاج آقا ابوترابی هم نقل بفرمایید؟

من قبل از اسارت نیز با حاج آقا ابوترابی به واسطه همشهری بودنمان با ایشان آشنایی داشتم و شاهد فعالیت های انقلاب ایشان در زمان انقلاب بودم و با اینکه در زمان جنگ خبر شهادت ایشان را شنیده بودم در شهر قزوین در مراسمات نمادینی که برای این شخصیت بزرگوار برگزار شده بود حضور داشتم اما پس از اسارت خودم، آوازه ایشان را از دیگر اسرا شنیده بودم. این برای من به عنوان یک قزوینی مایه مباهات و افتخار بود که شخصیتی همانند حاج آقا ابوترابی  در پیروزی انقلاب نقش داشته، در اسارت نیز یک مرجع و مامن برای اسرامحسوب می شد و بنده خودم هم که جزو فعالان اردوگاه بودم، مکاتبات و اخبار و اطلاعاتی که از ایشان می رسید برای ما بسیار راه گشا و مورد استفاده بود تا اینکه ایشان را  در کمپ ۱۷زیارت کردم و ایشان هم باورهای قلبی ما به عنوان یک شخصیت برجسته و وارسته و یک راهبر دوران اسارت تجسم بیشتری بخشید.  زمانی هم که در محضر ایشان بودیم از بیانات و رفتار و اعمال ایشان فیض می بردیم و چنانچه مقام معظم رهبری ایشان را همانند چراغ راه هدایت اسیران در بند اسارت دشمن می دانستند. همه اسرا نسبت به حاج آقا ارادت فراوانی داشتند و حتی دشمن هم با آن درنده خویی که داشت از کرامت و اخلاق حاج آقا ابوترابی  اظهار اردات می کرد و به نوعی در برابر عظمت این مرد بزرگ عاجز بود.

در این خصوص بیشتر توضیح بفرمایید:

ایشان با سربازان  عراقی بسیار احترام آمیز رفتار می کرد و زمانی که از ایشان سوال می شد که ایشان با شما چگونه رفتار می کنند و شما چگونه؟ ایشان پاسخ می دادند: این سربازان در باطن و حقیقتا انسان هستند و ما باید با اخلاق و برخورد خوب بتوانیم آنها را متوجه اعمال شان کنم.

 و یا اینکه یک بار که نیروهای صلیب سرخ به اردوگاه آمدند عراقی ها نگران بودند که حاج آقا از عراقی ها بدگویی نمایند اما حاج آقا ابوترابی چیزی نگفته بودند و حتی یک بار  ایشان مورد بازخواست افسرعراقی قرار گرفته بود که چرا شما به صلیبی ها نگفتید که ما شما را اذیت می کنیم؟ حاج آقا ابوترابی گفته بودند ما مسلمانیم و شما هم مسلمان هستید. سزاوار نیست که  ما گله یک مسلمان را پیش یک غیرمسلمان ببریم و همین نکته باعث شد که نگاه آن افسر عراقی و دیگرانی که آنجا بودند نسبت به شخصیت حاج آقا ابوترابی نگاه بزرگوارانه تری باشد.

 با توجه به اینکه در استانه نوروز و سال جدید قرار داریم،  حال و هوای نوروز در اردوگاه ها چگونه بود؟

تقریبا هرسال برنامه عید نوروز داشتیم. بخصوص در سال های آخر اسارت، بین ار دوگاه ها فاصله وجود داشت که عراقی ها این فاصله را برمی داشتند که بچه ها به دید و بازدید بروند. بچه ها با پختن شیرینی و آذین بندی اردوگاه با حداقل امکانات و وسایلی مانند کاغذهای رنگی و تبریکات  نوروزی به استقبال نوروز می رفتند.

 

سفره هفت سین هم داشتید؟

در اسارت سین های هفت سین به معنای واقعی که وجود نداشت و در مواقعی از سوزن، سیم خاردار که در زمان حضورمان در جبهه سر سفره می گذاشتیم، در اسارت هم در سفره هفت سین مان داشتیم اما در سال های آخر که سخت گیری ها کمی کمتر شده بود سیر و سماق و سرکه هم سرسفره داشتیم که بازهم هفت سین کاملی نمی شد اما به هرحال هفت سین مان را کامل می کردیم.

 از فعالیت ها و مشکلات عمده آزادگان استان قزوی هم قدری بیان کنید؟

استان قزوین ۶۴۰ آزاده  دارد که از عمده فعالیت های استان است برپایی جلسات فصلی است که هرسه ماه یک بار و جلسه سالیانه  که در سالگرد ورود آزادگان به میهن اسلامی برگزار می شود و دیدار با  آزادگان در طول سال است که توسط بنده و گروه فرهنگی انجام می پذیرد.  

اما درخصوص مشکلات آزادگان باید گفت: درحال حاضر عمده مشکلات آزادگان مشکلات جسمانی این عزیزان است که طی سالهای اسارت بر آنها گذشته است که با افزایش سن، خود را نشان می دهد  و دیگری هم اشتغال فرزندان آن هاست چرا که در هر خانواده آزاده یکی دوفرزند بیکار وجود دارد.

 و سخن پایانی: ابتدا از زحمات شما و همکاران موسسه پیام آزادگان تشکر می کنم و امیدوارم که سال پیش رو، سالی پر از موفقیت برای همه مردم ایران و بخصوص آزادگان عزیزمان باشد. تلاش کنیم تا روحیه و اعتقاد و باورهای مان را حفظ کنیم و نارسایی های اجتماعی ما را از اهدافی که برای آن جنگیده ایم و اسارت کشیده ام بازندارد.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *