روایت تازه از استقامت اسرای ایرانی در زندان بعثی ها

روایت تازه از استقامت اسرای ایرانی در زندان بعثی ها

جانباز حسین یاسینی از پیشکسوتان و فرمانده هان دوران دفاع مقدس گفت: شکنجه های روحی و جسمی که دشمن روی اسرای ایرانی انجام می داد- به ویژه اسرایی که به نوعی مغایر با تدابیر و تصمیم های آنان رفتار می کردند- به مراتب سخت تر از جراحات زمان رزم بود.

امیر سرتیپ دوم آزاده جانباز حسین یاسینی در گفت و گویی این مطلب را عنوان کرد.

وی از راویان شاخص حماسه های ایثار و مقاومت محسوب می شود که به دلیل مقاومت های سرافرازانه در برابر بعثی ها و در نتیجه تحمل روزهای متعدد بازداشت انفرادی در اسارت، عراقی ها به وی لقب «یاسین سجن» دادند.

سجن در این گفت و گو زوایای پنهانی را از اردوگاه های اسرای ایرانی در زندان های صدام را روایت می کند.

این پیشکسوت و فرمانده دوران دفاع مقدس با بیان چگونگی انجام شکنجه های مختلف در اردوگاه های اسرای ایرانی در زمان رژیم بعثی صدام می گوید: شکنجه هایی مثل ایستادن در برابر تیغه آفتاب، بستن درهای آسایشگاهها به مدت طولانی و دسترسی نداشتن به سرویس های بهداشتی تا روز بعد توسط اسرا موجب بروز بیماریهای گوارشی، ایجاد سنگ کلیه و مثانه در بین آنان می شد و این برای اسرایی که با کهولت سن مواجه بودند، سخت تر بود.

امیر سرتیپ دوم آزاده – جانباز یاسینی اضافه می کند: همچنین بستن دستها و آویزان کردن اسرا که با ضرب و شتم و تهدید و تحقیر همراه بود، باعث شد (عمده درصد جانبازی ام مربوط به همین دوران اسارت باشد) بارها و بارها به عنوان یک عنصر مخالف رژیم بعثی صدام در ارودگاه اسرا مورد ضرب و شتم قرار گیرم و گاهی تحقیرها به حدی بود که از گفتن آنها شرم دارم.

این یادگار دوران حماسه و جهاد در ادامه می افزاید: همه این عوامل باعث شد که طبق نظر پزشکان از نظر اعصاب و روان دچار آسیب های جدی شوم. همچنین ضربات ناشی از نواختن سیلی به گوشم و آویزان شدن های پی درپی باعث شد از ناحیه گوش و کتف راست دچار آسیب شوم و در هر مرحله به دلیل مقاومت در برابر دستورات نابجای عراقی ها و نپذیرفتن خواسته ای دشمن، به زندان انفرادی منتقل می شدم که این موضوع دستکم ماهی یک تا دو بار رخ می داد.

امیر سرتیپ دوم آزاده – جانباز یاسینی یادآور می شود، به همین دلیل به «یاسین سجن» یا همان «یاسین زندانی» معروف شده بودم. زندان انفرادی مأمن تنهایی هایم بود. تنها با توکل به خدا و توسل به ائمه اطهار علیهم السلام توانستم در برابر فشارهای دشمن تاب و تحمل داشته باشم.

این آزاده سرافراز ایرانی می گوید: در یکی از شب های دوران انفرادی من که با شب ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام در ماه مبارک رمضان مصادف شده بود و این بار دوران انفرادی ام هفده روز طول کشیده بود و هر روز شکنجه ها شدیدتر می شد برایم تحمل این همه شکنجه طاقت فرسا سخت بود. از این رو تصمیم گرفتم با تکرار اشعار مذهبی و ادعیه هایی که حفظ بودم، به خودم روحیه بدهم که این ایده مؤثر واقع شد. پیش از این بارها در مراسم مختلف مداحی ائمه (ع) را انجام داده بودم و دیگران تحت تأثیر قرار گرفته بودند. این بار برای دل خودم مداحی کردم. ذکر مصیبت حضرت علی علیه السلام روحیه بخش بود.

وی توضیح می دهد: هر سال با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و شب ضربت خوردن مولایم به یاد آن روز تلخ می افتم و از اینکه با توسل به این امام همام، دشمن به مقصودش نرسید و توانستم در برابر تمام شکنجه های آنان ایستادگی کنم، خرسندم.

وی با بیان اینکه، اما نمی دانم نظامیان رژیم بعثی صدام که شکنجه ام می کردند اکنون کجا هستند. شاید از جنگ های بعدی که بعثیون عهده دار آن بودند آسیب دیدند و یا کشته شدند، گفت: به هر حال هر جا هستند، مطمئنم به آن روزها که اسیران بی دفاعی را شکنجه می کردند و از آن شکنجه ها لذت می بردند افتخار نمی کنند. اما من به روزهایی که شکنجه شدم، ولی تسلیم نشدم افتخار می کنم.

این راوی ثابت یادمان های ارتش و سپاه پاسداران که در روز ۳۱ تیر ۱۳۶۷ به اسارت نیروهای عراقی در آمد و پس از ۲۷ ماه اسارت، آزاد شده است به بازگویی خاطره ای از یک نیروی شربتی ضربتی می پردازد و می گوید: یکی از نیروهای نفوذی دشمن که برای کسب خبر و اطلاعات، به صورت ناشناس تا عمق نیروهای ما پیشروی کرده بود.(در آن زمان در منطقه سومار معبری بود که به سه راه شربت معروف بود و در آنجا به صورت صلواتی به رزمندگان شربت خنک می دادند که این شربت ها در آن گرمای سومار واقعاً می چسبید.) از فرط خستگی و گرمای زیاد هوا دچار اشتباهی عجیب می شود.

وی می افزاید: از آنجایی که این عنصر اطلاعاتی دشمن راه زیادی را طی کرده و حسابی تشنه شده بود، در حالی که لباس نیروهای ایرانی را بر تن داشت، هوس شربت می کند و می رود جلو تا تشنگی ناشی از فرسنگ ها پیاده روی را از تن به در کرده و شربتی نوش جان کند. اما همین شربت بلای جانش می شود، از آنجایی که او از صلواتی بودن خوردن شربت خبر نداشته است، بلافاصله پس از دریافت پارچ شربت، از مسئول ایستگاه صلواتی در ازای آن پول پرداخت می کند.

این آزاده سرافراز ارتش اسلام با اشاره به هوش و ذکاوت فردی که پارچ شربت را به آن نیروی نفوذی عراقی داده است، می گوید: آن نیروی رزمنده ایرانی با این حرکت، به قول بچه های جبهه دوزاریش می افتد که احتمالاً ممکن است او نیروی نفوذی دشمن باشد.بنابراین خیلی عادی بقیه پول را به آن عراقی برگرداند و سپس متوجه شد که او در حال نوشیدن شربت دائما به اطراف نگاه می کند و همین حرکات مشکوک باعث می شود شک نیروی شربتی به یقین تبدیل شود و بلافاصله با مسلح کردن تفنگ و با نگاه خود، به همه آنهایی که در کنارش در حال نوشیدن شربت بودند، می فهماند که این نفر نفوذی است و بلافاصله نیروی نفوذی دشمن بعثی دستگیر شد.

وی در ادامه تصریح می کند: واقعاً اگر هوش و ذکاوت این نیروی شربتی نبود چه می شد و دشمن تا کجا نفوذ می کرد؟! چه بسا با لو رفتن عملیات، جان تعداد زیادی از نیروها به خطر می افتاد و از همه مهمتر اگر همرزم توزیع کننده شربت، به گمان اینکه چندین کیلومتر از خط مقدم دور است و نیازی به اسلحه ندارد، اسلحه ای به همراه نداشت، چه اتفاقی می افتاد؟

این پیشکسوت و فرمانده دوران دفاع مقدس با اشاره به اینکه صدام به ظاهر با رژیم صهیونیستی دشمنی داشت. به همین خاطر تبلیغات دروغین ضد صهیونیستی در روزنامه های عراقی به چشم می خورد. اما در واقع صدام با حمله به ایران، بزرگترین خدمت را به آمریکا و رژیم صهیونیستی و بزرگترین خیانت را به جهان اسلام کرد، ادامه می دهد: در یکی از روزنامه های عراقی تصویری از یک دخترک مظلوم فلسطینی در پشت میله های زندان صهیونیستها منتشر شده بود. من آن تصویر را از روزنامه جدا کردم. سپس از روی آن عکس در ابعاد چند برابر بزرگتر نقاشی کشیدم و زیر آن نوشتم «امان از فراق» سپس نقاشی را در تابلو اعلانات نصب کردم که یکی دیگر از آزادگان خوش ذوق عبارت «آنهم درعراق» را در ادامه آن نوشت. حاصل این عمل ۴۸ ساعت بازداشت من در انفرادی بود.

امیر سرتیپ دوم آزاده – جانباز یاسینی با روایت خاطره ای دیگری تحت عنوان «اهدای سنگ کلیه برای بازسازی فاو» می گوید: در زمان اسارت، امکانات مداوای آزادگان بیمار بسیار محدود بود. به گونه ای که در صورت بیماری آنان باید درد شدید را تحمل می کردند. چند نفر از اسرای ایرانی دچار سنگ کلیه بودند و با توجه به نبود امکانات لازم برای مداوای آنها، روزگار سختی را سپری می کردند.

وی می گفت: این افراد با طناب زدن، آن هم در خلوت و به دور از چشم نگهبانان عراقی و در حالی که یک نفر از ایرانی ها با دیده بانی مراقب حضور نگهبانان بود، سعی در دفع سنگ کلیه داشتند که در همان روزها تلویزیون عراق تصاویری از «کمک کشورهای دوست و برادر عراق، مانند اردن، مصر، عربستان، کویت و سایر کشورهای عربی» برای بازسازی بصره و فاو نشان می داد که این کشورها با فرستادن کامیونهای حامل سنگ های گرانقیمت، در بازسازی بصره و فاو مشارکت داشتند.

این آزاده سرافراز ارتش اسلام با اشاره به اینکه چند نفر از آزادگان ایرانی که سنگ کلیه داشتند، با مشاهده این تصاویر به مسئولان عراقی اردوگاه گفتند که می خواهند در بازسازی فاو مشارکت کنند، می گوید: این حرکت اسرای ایرانی در ابتدا منجر به خوشحالی عراقی ها شد. شاید به این دلیل که با رسانه ای کردن آن می توانستند به تبلیغات دروغین صدام بیفزایند. آزادگان ایرانی کیسه لیف حمامی که شامل سیزده سنگ کلیه دفع شده بود را به عنوان هدیه اسرای ایرانی اردوگاه ۱۹ تکریت برای بازسازی عراق تحویل دادند.عراقیها که تازه متوجه موضوع شده بودند، خشمگین از این تحقیر شدن توسط آزادگان ایرانی عکس العمل نشان دادند. این موضوع نشان دهنده حقارت بعثی ها در چشم آزادگان ایرانی و روحیه بالای ایرانی ها بود.

امیر سرتیپ دوم آزاده – جانباز یاسینی در ادامه بیان این خاطرات دوران اسارات در زندان های مخوف رژیم بعثی صدام می افزاید: یکی از سرگرمی های اسرا در ایام اسارت استفاده از سنگ ها و حکاکی روی آنها بود. ابتدا سنگ را به وسیله کشیدن روی سطح زمین صیقل داده و بعد حکاکی های زیبا روی آن انجام می دادند. برخی از اسرا تصویر ایران و برخی دیگر نام ائمه اطهارعلیهم السلام و برخی دیگر نام اعضای خانواده خود را روی سنگ حکاکی می کردند.

وی می گوید: برابر قوانین داخلی اردوگاه، حکاکی نام «ایران»، «پرچم ایران» و «امام خمینی(ره)» ممنوع بود. یکی از سربازان بعثی که احمد نام داشت، سنگ های حکاکی شده توسط آزادگان ایرانی را می دزدید. او قد کوتاهی داشت و در تفتیش اسرای ایرانی مهارت خاصی داشت. بارها اقدام به سرقت از اسرای ایرانی کرده بود. به دوستان اسیرم پیشنهاد دادم نام آن سرباز عراقی را «احمد سارق الحجر» بگذارند که بعد از مدتی متوجه شدم همه اسرای اردوگاه او را به همین نام می شناسند.

این پیشکسوت و فرمانده دوران دفاع مقدس با بیان خاطره ای از شکست تیم منتخب نظامیان عراقی از تیم آزادگان ایرانی می گوید: فرمانده اردوگاه ۱۹ دستور برپایی مسابقه فوتبال بین تیم آزادگان ایرانی و تیم منتخب عراق را داده بود. برپایی این مسابقه همانند تیغ دو لبه بود؛ اگر در مسابقه شکست می خوردیم، روحیه اسرای ایرانی تحت تأثیر قرار می گرفت. پیروزی هم منجر به ارتقای روحیه اسرای ایرانی می شد. از سوی دیگر باید مراقب این موضوع بودیم که برپایی مسابقه فرصت تبلیغات کاذب برای عراقی ها فراهم نکند.

وی می افزاید: این مسابقه فوتبال برگزار شد که در نهایت تیم فوتبال آزادگان ایرانی تیم منتخب عراق را با نتیجه ۶ بر ۲ شکست داد. بعد از این مسابقه به مدت یک ماه تمام مسابقات فوتبال اردوگاه تعطیل شد،عراقی ها توپ و تور زمین فوتبال را پاره کردند و ضرب و شتم اسرای ایرانی توسط بعثی ها افزایش یافت. اما اسرای ایرانی روحیه بالاتری نسبت به قبل از بازی داشتند.

این آزاده سرافراز ارتش جمهوری اسلامی ایران در ادامه می گوید: این مسابقه منجر به افزایش وحدت اسرای ایرانی شد و آنها با شوق خاصی تیم خود را تشویق می کردند. فریاد ایران، ایران آزادگان ایرانی منجر به ناراحتی بیشتر عراقی ها شد و فرصت تبلیغات دروغین را از آنها گرفت.

امیر سرتیپ دوم آزاده – جانباز یاسینی در ادامه ذکر این خاطرات به خاطره ای از نظامی بعثی به نام« کریم بقره مفت خور» پرداخت و گفت: یکی از نگهبانان عراقی بهنام کریم، فردی قوی هیکل بود که چون بهره هوشی پایینی داشت و آزادگان از او نفرت داشتند، به «کریم بقره» معروف شده بود. کریم بقره فردی به اصطلاح مفت خور بود که هر وقت سفره غذای اسرای ایرانی پهن بود، بدون کسب اجازه، از خوراکی های اسرای ایرانی برمی داشت و می خورد.

وی در ادامه می افزاید: به اتفاق سایر اسرا تصمیم گرفتیم که برای همیشه از شر او راحت شویم. بنابراین با افزودن مقداری مایع شوینده به ماست و آب و نمک، دوغ مخصوصی تهیه کردیم. کریم بقره با شنیدن خبر وجود دوغ در آسایشگاه اسرا، با آن هیکل بزرگش مثل قرقی خودش را به آسایشگاه ما رساند و دوغ خنک را در دست اسرای ایرانی مشاهده کرد. از پارچ یک لیوان دوغ برای خودش ریخت و خورد.

خواست لیوان دوم را بخورد که اسرا ممانعت کردند و گفتند باید دوغ را برای بقیه اسرا نگه داشت. کریم بقره اصرار کرد و گفت که من با این هیکل که مثل گاو هستم، یک لیوان دوغ برایم کم است.

وی تصریح کرد، القصه ترفند اسرای ایرانی با این اصرارهای کریم بقره مؤثر واقع شد و مسئول آسایشگاه اسرا یک پارچ کامل از دوغ مخلوط با مایع شوینده در اختیار وی گذاشت. کریم بقره پارچ دوغ را سر کشید و دوباره اصرار کرده و پارچ بعدی را هم سرکشید. دقایقی از این نوشیدن ها نگذشته بود که مایع شوینده کار خودش را کرد و چنان کریم بقره را به سمت دستشویی روانه کرد (همانند دونده های دوی صد متر) که تا مدت ها دیگر خبری از این مفت خوری او نبود.

این آزاده سرافراز ارتش اسلام در ادامه به بیان خاطره ای دیگر از دوران اساراتش تحت عنوان «نشان سبز جمهوری اسلامی ایران در زندان عراق» پرداخت و افزود: هر وقت که آزادگان ایرانی در حیاط اردوگاه سبزی و صیفی جات نظیر خیار و گوجه می کاشتند، بعثی ها بدون در نظر گرفتن حق الناس اقدام به سرقت سبزیجات و صیفی جات می کردند. در روزهای آخر اسارت تصمیم گرفتم درس به یادماندنی به آنها بدهم.

وی می گوید: بنابراین شروع به کاشت سبزی در حیاط اردوگاه کردم. عده ای از آزادگان می گفتند تا این سبزیها بزرگ شود، دیگر ما اینجا نیستیم و عراقی ها از این سبزیجات خواهند خورد. به زندانبانان خود گفتم این سبزیها را برای شما کاشته ام تا پس از آزادی ما از آن تناول کنید. چند نفر از نظامیان عراقی، ازجمله احمد سارق الحجر در آبیاری سبزی ها کمک می کردند.

امیر سرتیپ دوم آزاده – جانباز یاسینی توضیح می دهد که بیچاره عراقی ها نمی دانستند که من نشان جمهوری اسلامی ایران را به وسیله تخم سبزی کاشته ام و آنها برای رشد نشان جمهوری اسلامی ایران در خاک کشورشان ساعتها تخم سبزیجات را آبیاری می کردند.

به گزارش ایرنا، در سالهای دفاع مقدس ۴۲ هزار و ۹۱۶ نفر آزاده از فرزندان ایران اسلامی در اردوگاههای عراق به سر می بردند که حدود ۲۶ هزار آنان از کارکنان پایور و وظیفه ارتش محسوب می شوند.

همچنین اکثر آنان به دلیل شدت شکنجه و بدرفتاری بعثی ها دچار جراحات شدید و در نتیجه جانباز شدند، به گونه ای که ۹۷ درصد کل آزادگان (بیش از ۴۱ هزار نفر) جانباز محسوب می شوند.

بسیاری از آزادگانی که از کارکنان پایور ارتش جمهوری اسلامی ایران بودند، پس از بازگشت به وطن، بدون کمترین ادعایی به یکانهای خود مراجعه کرده و شروع به کار کردند. این افراد ازجمله ساعی ترین کارکنان ارتش محسوب می شوند.

 

ایرانا


6 دیدگاه برای “روایت تازه از استقامت اسرای ایرانی در زندان بعثی ها
  1. عباس جباری فرزامی فروردین ۳۰, ۱۳۹۷ در ۲۰:۰۵ - پاسخ

    سلام وعرض ادب خدمت شمامدیرسایت ازشماتشکرمیکنم که پیامم رادرسایت کنجانیدیدونوشتین ویک پیام دیگه دارم اگه زحمتش رابکشیدممنونتان میشوم بنده بخاطربی کیفیت بودن خودروداخلی نزدیک به پانزده خودروعوض نموده ام همه راازایران خودرووسایپا گرفته ام همه بدون استثناع بی کیفیت هستندنامه ای خدمت ریاست محترم جمهوری نوشتم که امتیازی برایم قائل شودودستوری عنایت کندتابتوانم یک خودروخارجی واردکنم که متاسفانه ایشان یادفترایشان دستوربه ریاست محترم بنیادداده بودندایشان هم طبق قانون نوشتندکه خودروخارجی واردکردن فقط جانبازان ۷۰درصدبه بالاهست بنده هم درحدلیسانسم وقانون رامیدانم ومیدانم که حق جانبازان عزیز۷۰ درصدبیشترازاینهاست ولی متاسفانه چندخودروبه انهاتعلق میگیره وازشماخواهشمندم بخاطریک آزاده وجانبازرجروشکنجه کشیده پیامم رابه ریاست محترم جمهوری برسانیدکه آیابنده ازیک ورزشکارویک معلول ویک دانشجوکمترهستم که برای این نظام زحمت کشیده ام نمیتوانم ازاین امتیازاستفاده کنم آیااین انصاف هست که یک جانبازبالای ۵۰ درصدهرپنج سال یکبارنصف قیمت خودروبگیرولی به زیر۵۰ درصداین امتیازتعلق نگیردباتشکر

    • سلام. من ازجانباز ۶۰درصد و ازاده ۶۶ماهه وسابقه جبهه۴۷ماهه سوال کردم که کی و چند خودرو گرفته اید. ایشان جواب داد سال ۸۲یک پیکان به صورت قسطی به من دادند و دیگر تاکنون هیچ ماشینی در اختیار من قرار نداده اند با توجه به این که بارها به بنیاد مراجعه و گفته ام باید هر ده سال یک خودرو به ما بدهید گفتند هنوز سری اول تکمیل نشده است . اما من مطلب شما را به بنیاد منعکس میکنم.تا اگر امکان داشته باشد خواسته شما را عملیاتی کنند

  2. محمدعلی فلاح لچه گورابی فروردین ۲۷, ۱۳۹۷ در ۲۲:۴۹ - پاسخ

    سلام جانباز سی درصدهستم ازسال ۶۳تاسال ۸۵مبلغ۲۷۰۰تومن بمن حقوق میدادندسال ۸۵ که حالت اشتغال شدم من اطلاع نداشتم که ازسال ۷۲ قانون حالت اشتغال تصبیب شده بنیادهم جواب درست به ما نمیده تا سوال میکنیم می فرمایند مگه شمابرای پول رفتید خواهش میکنم شما راهنمای کنید برای معوقه های این چندسال بایدچکارکنمدیگه عمر به آخررسیده ممنون

  3. عباس جباری فرزامی فروردین ۲۷, ۱۳۹۷ در ۲۰:۴۲ - پاسخ

    سلام وعرض ادب خدمت شماواقعاامیرسرتیپ ازاده وجانبازیاسینی حرف همه ازادههاومخصوصاآزادههای کمپ ۱۱ راگفتین بنده هم مثل شماشکنجه شده ام وبه پنکه سقف بسته شده ام باپاهایم وحتی انفرادی وحتی چندین موردبه خاطربچه های آزاده شکنجه شده ام وانفرادی رفته ام وحتی اسهال خونی گرفته ام ودستهایم رابه داربسته اندوحتی بخاطریک جانبازازاده که زحمتش بامن بودکلی شکنجه شده ام که بهداشت خیلی ضعیف بودوبااب سردحمامش میکردم ومریض میشدبنده راشکنجه میکردندامیرمحترم ارتش شمافکرکن آزادههای کمپ ۱۱ تکریت که جزع مفقودین بودندچی کشیدندوحالاشماکه آزاده صلیب سرخ امارتان راداشت اینطوربودین ببین ماچی کشیدیم آیااین درصدحقمان هست که بنیادداده نه امکانانی ونه امتیازی همه امتیازات وامکانات به جانبازان پنجاه درصدهست الباقی هم که اعصاب وروان هستندهست ولی بنده وسایرین نه شمارابخدااین پیامم رابه ریاست ومحترم بنیادبرسان باتشکرسربازکوچک انقلاب ورهبری آزاده وجانبازوسرهنگ بازنشسته سپاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *