سیری در زندگی و مبارزات مرحوم حجت الاسلام ابوترابی/دوران پس از آزادی

سيري در زندگی و مبارزات مرحوم حجت الاسلام ابوترابی/دوران پس از آزادی

تلاش سید علی اکبر ابوترابی – پس از آزادی از زندان – برای بازگشت به نجف اشرف ، با شکست روبرو شد و محمل هایی از قبیل : تصمیم به فروش خانه مسکونی در نجف ، نیز مؤثر واقع نشد .

سید علی اکبر ابوترابی ، که مرد میدان مبارزه بود ، در این دوران ، به صف مبارزات پنهان پیوست . هر چند کنترل مأموران امنیتی رژیم شاه ، بیشتر می شد ، پنهانکاری مبارزین نیز ، بیشتر میگردید .ارتباط سید علی اکبر ابوترابی با شهید مظلوم سید علی اندرزگو ، از نقطه های عطف زندگی ایشان به شمار می رود .این دو مبارز و مرید حضرت امام (ره) به گونه ای پای در میدان مبارزه نهادند که دیگر جدایی و فاصله ای بین آنها نبود .

رعایت اصول مبارزه مخفیانه ، از طرف این دو بزرگوار ، به حدی است که تنها گوشه ای از این فعالیت ها ، آن هم در نقل خاطرات و به طور ناقص ثبت گردیده است و مأموران امنیتی رژیم نیز ، به دلیل عدم دسترسی به ایشان ، قدرت ثبت و پرونده سازی آن را نداشته اند .

برای آن که این مقطع از دوران مبارزات سید علی اکبر ابوترابی فرد به همراه شهید اندرزگو ، دوره ای حساس از زندگی ایشان است ، نقل خاطراتی از بیان خود ایشان ، مناسب به نظر می رسد .

« خدا رحمت کند مرحوم شهید « آقا سید علی اندرزگو » را . ایشان در سال ۴۲ در جریان ترور منصور نخست وزیر وقت ، محمد بخارایی شرکت داشتند .

… ایشان در اولین مرتبه که به قول معروف لو رفتند . در وقتی بود که در شمیران ، چیذر قسمتی از شمیرانات ، مدرسه ای است ، ایشان درس می خواندند ، درس می دادند ، حتی مسئول مدرسه هم که بزرگواری هستند و امام جماعت همان محله که خدمتشان رسیدیم ، ایشان را نمی شناختند که او کی هست و چی هست . »

«در آن رابطه ، خوب ، ما هم دستگیر شدیم . ولی الحمدالله بخیر گذشت . چون گزارش شده بود که ما هم با شیخ عباس رابطه داریم ، آمدند و ریختند و ما را توی خیابان گرفتند …. آوردند اوین »

« یک شب ساعت حدودا ده شب ، توی خیابان دولت شمیران – خیابان های سمت راستش خانه های اشرافی است – در آن آدرس منزلی که می خواستیم یک مقداری ابتدا اشتباه کردیم . و در نتیجه ، یکی – دو مرتبه به طور مشکوک رفتیم و آمدیم . آنجا معمولا خانه وکیل و وزیر است و اکثرا هم نگهبان دارد . یکی از مأمورین ایست داد و یکی هم آمد طرف ما . ایشان [ شهید اندرزگو ] آن طور با آرامش برخورد کرد که طرف خیلی مؤدبانه اشاره کرد که : آن خیابانی که می خواهید این نیست ، خیابان بعدی است … »

هر نوع تماس و رابطه با شهید سید علی اندرزگو – که داغ شناسایی خویش را بر دل دستگاه امنیتی رژیم پهلوی نهاده بود – از حساسیت ویژه ای برخوردار بود .

در اسفند ماه سال ۱۳۵۱ یکی از منابع ساواک ، گزارش کرد که در ملاقات با سید علی اکبر ابوترابی ، از ارتباط وی با شیخ عباس تهرانی مطلع گردیده است .

این گزارش منجر به دستگیری سید علی اکبر ابوترابی گردید . ولی به علت اینکه بازجویان ساواک نمی خواستند ، همکار خویش را به سیدعلی اکبر معرفی کنند ، از سؤال مستقیم و طرح مسئله گزارش ، پرهیز کردند و همین موضوع باعث شد تا سید علی اکبر نیز با تظاهر به سادگی از چنگ آنها بگریزد .

ایشان در این رابطه چنین نقل می کند :

« در آن رابطه ، خوب ، ما هم دستگیر شدیم . ولی الحمدالله بخیر گذشت . چون گزارش شده بود که ما هم با شیخ عباس رابطه داریم ، آمدند و ریختند ما را توی خیابان گرفتند دیدیم توی کوچه و خانه پر است از اینها . و ما را آوردند اوین . ما فهمیدیم جریان شیخ عباس است . چند سؤالی کردند ، وقتی گفتیم می شناسیم ، فشار را کم کردند , چشمهایمان بسته بود باز کردند … صبح که ما را بردند بازجویی ، گفتند : « شیخ عباس را از کجا می شناسی ؟ گفتم : «از نجف اشرف»

و من شخصی به نام شیخ عباس مینایی را که از نجف اشرف می شناختم معرفی کردم . فشار شروع شد ، ولی خوب ما هم خیلی همچنین خودمانی و ساده ، همیشه می گفتم : « دیگر این شیخ عباس چه کرده که با من چنین می کنید ؟ آدرسش مشخص است . کروکی خانه اش را حتی برای آنها کشیدم … الحمدالله آن جریان گذشت ، و ما هم در حدود ۲۵ روز یا بیشتر ، طولی نکشید که عذرخواهی کردند »

سید علی اکبر ابوترابی با مبارزاتی چون شهید بزرگوار محمدعلی رجایی – که نسبتی نیز با هم داشتند – و آیت الله شهید دکتر بهشتی و همچنین رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای ارتباط نزدیک و همکاری تنگاتنگ داشت .

تلاش در سنگر تبلیغ ، یکی از فعالیت هایی بود که سید علی اکبر ، در شهر و روستا به آن اشتغال داشت و در این مسیر از هیچ کوششی دریغ نمی کرد . تلاش او به حدی بود که در یکی از گزارشات ساواک اینگونه معرفی شد :

«سید علی اکبر ابوترابی فردی فعال است که دائم بین قم و تهران در حال تردد است . او آرام ندارد .»

او واقعا آرام نداشت و در هر کجا که بود ، در مسیر انقلاب اسلامی ، سر از پا نمی شناخت . رعایت اصول مخفی کاری از سوی او ، باعث شده بود تا ، گزارشگران ساواک که وی را تحت مراقبت داشتند ، تنها گزارش رفت و آمدهای او را ثبت کنند .

تلاش و پایمردی سید علی اکبر ابوترابی ، محدود به مکان و زمان نبود ، در این رابطه به لبنان رفت تا از نزدیک شاهد تلاش مبارزان لبنانی باشد و از نزدیک وضعیت بیت المقدس را مشاهده نماید .

ایشان در نقل خاطرات خود ، در این رابطه می گوید :

« یک سفر به زیارت مسجد الاقصی و خلیل الرحمان ، که مرقد مطهر حضرت یوسف علیه السلام است ، مشرف شدیم . گفتیم برویم بیت اللحم ، همین کلیسایی که زادگاه حضرت (عیسی) علیه السلام است … بعد رفتیم خلیل الرحمان . بچه ها آنجا وقتی فهمیدند ما ایرانی هستیم ، جایتان خالی ، ما را سنگباران کردند . ابتدا تعجب کردیم که چرا آنها ما را با سنگ مهمان نوازی می کنند . وقتی سؤال شد ، گفتند که شماها بودید که بنزین دادید به اسرائیل ، فلسطین را اشغال کرد … »

سید علی اکبر ابوترابی که به همراه سدی علی اندرزگو ، به فعالیت های چریکی و مسلحانه روی آورده بود ، خاطره چگونگی اعزام یکی از همرزمان را ، برای انتقال اسلحه از لبنان به ایران ، چنین نقل می کند :

« برای تهیه اسلحه و اینها ، ایشان (شهید اندرزگو) با زحمت زیاد و مشکلات زیادی برخورد می کرد . یک روز گفت : بیائید ، کم کم اساسیش کنیم . می روم لبنان … مسافرتی رفتند لبنان با ماشین ، که تصادف هم کردند . مرحوم شهید دکتر چمران خیلی به ایشان خدمت کرده بود . آمدند . بنا شد … ماشینی فرستاده شود … اسلحه جاسازی کنند ، بعد دوباره بیاورند . ماشین تهیه شد ، از این ماشین های دو دره آمریکایی خوابیده مدل بالا یکی کمی پهن ، که جای جاسازی آن بیشتر از ماشین های دیگر است … »

در دورانی که شعله های انقلاب خونرنگ اسلامی ، سراسر ایران را فرا گرفته بود ، فعالیت های سید علی اکبر ابوترابی ، گسترده تر و علنی تر شد . در این ایام او و همسنگرانش ، شب و روز را از هم نمی شناختند . ایشان در این رابطه می گوید :

« در آن روزهای پر التهاب ، کار ما سنگین بود . بسیار اتفاق می افتاد که در طول ۲۴ ساعت شبانه روز ، کمتر از یکساعت میخوابیدیم.»

در این دوران بود که شهید سیدعلی اندرزگو ، مورد شناسایی و مراقبت ساواک قرار گرفت و در این رابطه سید علی اکبر ابوترابی نیز در حلقه مراقبتی و کنترل قرار داده شد.

نام عملیات شناسایی و کنترل شهید اندرزگو و مرتبطین وی «سرفراز» برگزیده شد و نام رمز عملیات کنترل سیدعلی اکبر ابوترابی نیز «ساغر» گذاشته شد.

نزدیکی و هماهنگی شهید اندرزگو و سیدعلیاکبر ابوترابی به حدی بود که در بسیاری از برگههیا کنترل تلقن شهید اندرزگو، مأمور ساواک، نام سیدعلیاکبر ابوترابی را به جای شهید اندرزگو نوشته است که پس از آگاهی مسئولین، روی آن خط کشیده شده و نام اندرزگو را نوشتهاند.

متأسفانه، سوابق عملیات «ساغر» که منحصر به کنترل مرحوم حجتالسالام سیدعلیاکبر ابوترابی بود، به دست نیامد و تاریخ از این قطعه زیبا و پربار، محروم گردید و تنها برای نمونه، اسنادی که در این رابطه بود، از سوابق شهید سیدعلی اندرزگو، به این مجوعه، الحاق شد.در زمانی که انقلاب اسلامی فراگیر شد و در بدنه دستگاههای وابسته به رژیم پهلوی نیز رخنه کرد، دستگاه امنیتی نیز کارآیی خود را از دست داد، و مردم به وسعت ایران اسلامی، به مخالفت با سلسله شاهنشاهی ، قیام کردند، ساواک دیگر فرصت آن را نیافت تا سیدعلی اکر ابوترابی را که محور کیس عملیاتی ساغر بود، دستگیر و شکنحه و زندانی نماید.

سیدعلیاکبر در این اوضاع و احوال به فعالیتهای خویش افزوده بود، از برقراری ارتباط با گروه منصورون۲۴ گرفته تا شرکت در کمیته استقبال از امام. ایشان در این خصوص میگوید:

«بنده از چهارراه ولی عصر با ماشینهای کارخانهبرق، از قبل از طلوع آفتاب در آن محدوده بودی. پشت ماشین ایشان، بنا بود در رکابشان اشیم لذا تا بهشت زهرا پشت ماشین ایشان بودیم …»

ب ـ پس از پیروزی انقلاب اسلامی

روز ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۵۷ ، اراده الهی بر پیروزی مستضعفین و مظلومین بر مستکبران و ظالمین، تحقق یافت. و یاران امام خمنیی (ره) که عمری را در مسیر مبارزه گذرانده بودند، کمر به خدمت بستند تا دین خدا را در جای جای سرزمین شهیدان، ساری و جاری نمایند.

سید علیاکبر ابوترابی نیز یکی از کسانی بودکه شهر آباء و اجدادی خود را سنگر خدمت و فعالیت، قار داد. تشکیل کمیته انقلاب اسلامی و هدایت آن، یکی از اقداماتی بود که برای سازماندهی و جلوگیری از هرج و مرج، ضروری بود و سید علیاکبر، این مهم را، به عهده گفت و پس از چندی با رأی قاطع مردم، به عضویت شورای شهر انتخاب و سپس ریاست آن را به عهده گرفت.

آغاز جنگ تحمیلی

هنوز طعم شیرین پیروزی بر طاغوت در کام مردم رنجدیده ایران اسلامی، کامل نشده بود و کشور از لوث وجود دست نشاندگان رژیم پهلوی، پاک نگردیده بود که شیاطین شرق و غرب ، برای خاموش کردن فریاد حق طلبانه ملتی که میرفت تا الگوی همه کسانی باشد که تحت ظلم و جور قرار داشتند، با علم کردن دیوانهای به نام صدام حسین، در غرب و جنوب ایران، آتش جنگی خانمانسوز را برافروختند.

در این برهه حساس که ارتش در نابسامانی اشی از حذف امرای امریکایی خود قرار داشت و از سازماندهی لازم و کافی برخوردار نبود، میبایست مردمی که با اتحاد و همدلی خود، رژیم پهلوی را سرنگون کردند، اداره جنگرا نیز به عهده گیرند و با ابتدایی ترین اسلحهها و تجهیزات جنگی در مقابل دشمن تا بن دندان مسلح صفآرایی کرده و ضمن بازپسگیری سرزمینهای اشغال شده، دشمن را از ادعای فتح کوتاه مدت ایران، ناامید و مأیوس نمایند.

سید علیاکبر ابوترابی، «درست در آغاز جنگ تحمیلی، از قزوین با لباس رزم ، رو به سوی جبهه آورده و رد کنار شهید دکتر مصطفی چمران در ستاد جنگهای نامنظم به سازماندهی نیروهای مردمی پرداختند و شخصا به مأموریتهای شناسایی رژیمی و دشوار میرفتند. آزادی منطقه پرحاده و خطرناک «دب حردان» به فرماندهی وی در رأس یک گروه متشکل از یک صد رزمنده سراز پا نشناخته، یکی از اقدامات ایشان است.

سرانجام در روز ۲۶ آذر ۵۹، در یکی از مأموریتهای شناسایی در حالی که هفت کیلومتر از نیروهای خودی فاصله گرفته و تا ۲۰۰ متری دشمن پیشروی کرده بود، در راه بازگشت، مورد شناسایی و تعقیب دشمن قرار گرفت و به اسارت درآمد.

سید علیاکبر ابوترابی در خصوص چگونگی اسارت خود، میگوید:

«در تاریخ ۲۶/۹/۵۹ در تپههای الله اکبر به اسارت در آمدم، در تپههای الله اکبر مدت یکسالی بود که دشمن در مرتفعترین قلهها سنگر گرفته بود و زمین مسطح وسیعی جلش خالی بود … ما هم با یک گروهی که مسئولیت کلی آن را مرحوم شهید دکتر چمران این بنده صالح خدا عهدهدار بودند، وارد عمل شدیم.

…. ما افتخار پیدا کردیم که با حدود صد نفر از بین دشمن عبور کنیم و از پشت با دشمن درگیر بشویم تا نیروها بتوانند این فاصله ۷ کیلومتر را پیشروی کنند … روز دوم بود که لازم بود یک شناسایی دقیقی برای عبور شب دوم داشته باشیم لذا ما برای شناسایی رفتیم … به طوری که فاصله ما با آنها کمتر از ۲۰۰ متر بود … شناسایی شدیم».

شهادتنامه شهید چمران، در رثای شید علیاکبر ابوترابی که گمان قوی بر شهادت ایشان داشت، گواهی گویا در نقش تعیین کننده ایشان در محورهای عملیاتی جنوب کشو میباشد».

 

پیام آزادگان



دیدگاهها بسته شده است.