سخنرانی حاج‌ آقا سید علی‌اکبر ابوترابی به مناسبت روزه و رستگاری در اسارت

سخنرانی حاج‌ آقا سید علی‌اکبر ابوترابی به مناسبت روزه و رستگاری در اسارت

در تاریخ هفتم فروردین ۱۳۶۹، آغاز ماه مبارک رمضان ۱۴۱۰ این سخنرانی ایراد شد. چون در اردوگاه ۱۷، عراقی‌ها حساسیت زیادی بر روی مسائل و فعالیت‌ها نشان نمی‌دادند، حاج آقا برخی از شب‌ها در آسایشگاه‌های مختلف می‌چرخید و به پیشنهاد و اصرار دوستان، با در نظر گرفتن شرایط، برای آنها سخنرانی می‌کرد.

بسم‌الله الرحمن الرحیم»

لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. رحم‌الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات.

ربنا آتنا من لدنک رحمه و هیّیء لنا من امرنا رشدا. قد اقبل الیکم شهر‌الله بالبرکه و الرّحمه.

خدا به حرمت و عظمت این ماه مبارک و این ماه ضیافت الله، اعمال شما را در گذشته و در این ماه رحمت، مورد قبول درگاه اقدس حقش قرار بدهد و ما را از میهمانان راستین و برحق ذات پرودگار عالم به حساب بیاورد و خطاها و لغزشهای گذشته‌مان مورد عفو الهی قرار بگیرد و بر ایمان، تعهد، پاکی، صداقت، انسان‌دوستی و خدمت شما افزوده شود. و هر چه زودتر، از این بند، با عزت و سرافرازی رهایی یافته، به جمع پرفروغ خانواده‌های گرامیتان فروغ بیشتری ببخشید و روشنی بخش چشم آنها و هموطنان عزیز و امت اسلام شوید.

توفیقی بود که امشب نصیبمان شد در خدمت آقایان باشیم. بدون شک ناشی از دعای خیرتان بود و امیدوارم که دعاهایتان مستجاب و به زودی در وطن عزیز افتخار بودن درخدمتتان نصیبمان شود.

وقتی در اسارت هستید، باید با همت بلند و برقرار کردن رابطه‌ای حسنه بین خودمان و برادران عراقی، هرچه بیشتر و هرچه‌ زودتر ، از آرامش، آسایش، سلامتی و امنیت بیشتر روحی برخوردار شوید.

ما معتقدیم که ماه مبارک رمضان ماه رحمت و آمرزش و ماهی است که مسلمین به ضیافت و میهمانی ذات اقدس پروردگار عالم دعوت شده‌اند. ماهی است که به ظاهر با گرسنگی و تشنگی و محرومیت از نعمت‌های پروردگار عالم همراه است. آیا بهتر نبود در این ماه، مائده‌ای و نعمتی بیشتر از آسمان نازل بشود و انسان‌ها از نعمت بیشتر برخوردار شوند و عیش و نوش و خوشی بیشتر داشته باشند؟

به جرأت باید گفت، نه! بهتر همان است که این ضیافت پرودرگار عالم به همین صورت با گرسنگی و تشنگی توأم باشد. چرا؟ مثل اینکه بچه‌ای‌ بگوید: به جای اینکه پدر کتابی بخرد، دفتری بخرد، پولی خرج کند مرا به زور به مدرسه برده و چوبی به دست گرفت. یاد گذشته‌ها بخیر! که معلم‌ها چوب انار به دست می‌گرفتند. ما معلمی داشتیم که چوبی داشت، وآن را مثل قلم تیز کرده بود و هر که بی‌رحمانه با این به هرکس که اذیت می‌کرد، می‌زدند. بچه می‌گوید‌ آیا بهتر نبود پدر من محبت بیشتر می‌کرد و پول تو جیبی می‌داد تا توی کوچه بازی کنم. می‌‌گوییم: نه،‌ اگر پدر این کار را بکند به بچه‌اش ظلم کرده است.

این ماه مبارک رمضان بزرگترین ماه الهی است که شامل حال این امت شده؛ برای اینکه ما با ایمان به خدا به این معتقدیم که در سایۀ بندگی و پرستش ذات اقدس پروردگار عالم، انسان می‌تواند از عزت دنیا و آخرت بهره‌مند شود، و معتقد به پرستش پرودرگار عالم هستیم یعنی اطاعت محض از ذات اقدس حق. یعنی در سایۀ اطاعت محض از ذات اقدس پروردگار عالم و در نتیجه در سایۀ بندگی واقعی، انسان به کمال می‌رسد و به عزت واقعی در دنیا وآخرت دست پیدا می‌کند. ولی آیا در طول زندگی بر اساس پرستش و بندگی پیش می‌رویم؟

حرکت بر اساس بندگی و پرستش به این معناست که لحظه‌ای از خدا غفلت نداشته باشیم و گامی جز در جهت رضای خدا برنداریم. این معنی پرستش و بندگی است. آیا راستی ما این طور پیش می‌رویم؟ بله، وقت نماز، این حالت را به خودمان می‌گیریم. عرض می‌کنیم: ایاک نعبد و ایاک نستعین.

ما فقط تو را می‌پرستیم و تو را می‌شناسیم . ما را به صراط مستقیم که راه بندگان صالح تو است، هدایت کن. آیا بعد از نماز هم مسیرمان همین است؟ انشاءالله که هست. ولی کم و بیش بی‌توجهی هم وجود دارد. اگر خداوند ما را به حال خودمان رها کند، دیگر ماه مبارک نباشد یا نمازی نباشد. بعد از بیست سال یا سی سال سر از کجا در می‌آوریم؟! فقط اسم خدا باقی است و دیگر هیچ.

ماه مبارک رمضان می‌آید تا عملاً به آنچه سزاوار و شایستۀ بندگی خداست کشیده بشویم؛ آن هم نه با یک قدم، بلکه با ده‌ها قدم بالاتر؛ آن هم در سطح عالی بندگی که گفتیم: خدا!

بگویی: بخور! می‌خورم، بگویی: نخور! نمی‌خورم، بگویی: آب بخور! می‌خورم، بگویی: نخور! نمی‌خورم! این درست همان خط بندگی است که سعادت دنیا و آخرت انسان را دربردارد. از طلوع فجر به این طرف. حتی یک مدتی این طور بوده که در طول شب هم برخی ممنوعیت‌ها بوده. اما ممنوعیت‌ها در شب برداشته شد، ولی گفته شده تا طلوع فجر می‌توانی بخوری و بیاشامی این بنده هم می‌گوید: خدایا! فقط تو را می‌پرستم. حتی اگر خواب ماند، بنده می‌گوید: نمی‌خورم. اجازۀ خوردن نمی‌دهی، اجازۀ سیگار کشیدن نمی‌دهی، اجازۀ دود غلیظ فروبردن نمی‌دهی، نمی‌خورم. این می‌شود خط مشی بندگی خدا. بنابراین دراین ماه شریف و مبارک ، هم خط مشی بندگی عملاً به ما آموخته می‌شود و هم از اجر و ثواب زیادی برخورداریم.

آیا فقط به ماه مبارک رمضان خلاصه ‌شود؟ بعد از ماه رمضان باز هرکس آزادی و حریّت به تمام معنا دارد، که هرچه خواست بکند؟ نه! این ممنوعیت‌ها و خوردن و آشامیدن برداشته می‌شود، ولی اینکه در جهت رضای خدا باشد سرجای خودش محفوظ است. دیگر باید به جز رمضان، حرکت ما جهت خود را سپری کرده، وضعیت روحی ما روی غلتک بیافتد.

نشانه‌اش چیست؟ نشانۀ بندگی در این ماه و تسلیم بودن در غیر این ماه، هرتسلیم بودنی در مقابل رضای خدا را به ما گفته‌اند.

با مردم خوش زبان باشید! از تندخویی، عصبانیت، کلمات زشت و رکیک زدن به انسان‌ها و به ‌کار بردن بدزبانی با انسان‌ها خودداری شود! روزه‌دار در راحتی در این ماه افطار می‌کند، اما تسلیم بودنش در مقابل پروردگار عالم درست همانند ماه مبارک رمضان پیش می‌رود.

نشانه بندگی اینکه از بدزبانی نسبت به انسان‌ها دور باشیم و به هیچ انسانی اهانت و بی‌حرمتی نکینم. ای بابا! فلانی به من بی‌حرمتی کرد. من چرا نکنم؟ او فرمان حق را زیر پا گذاشت. تو می‌‌خواهی مسلمان و تسلیم باشی! فلانی به من ده تا گفت، من یکی به او گفتم. بی‌خود گفت، تو هم اجازۀ آن یکی گفتن را نداشتی. از سوءظن و بدبینی به انسان‌ها ما را منع کرده‌اند. به ما گفته‌‌اند حق این که به کسی سوءظن پیدا کنی را نداری. سوء‌ظن گناه کبیر است. به چه جرأتی به خودم این اجازه را می‌دهم که به دیگری سوءظن پیداکنم؟ این نشانۀ منحرف شدن از خط مشی بندگی است. درست است که او نباید کاری کند که دیگری به او سوءظن پیدا کند، ولی منِ روزه گیر که تسلیم بودن را در مقابل خدا تا این حد ثابت کردم- که خدایا اگر فرمان تو باشد، تا حد نمی‌خورم تا بمیرم- چرا به دیگری سوءظن کنم؟! جداً مسألۀ ایمان به خدا مسأله‌ای است که تمام این مسئوولیت‌ها را به گردن ما می‌گذارد؛ نه فقط روزه و نماز را به گردنمان می‌گذارد.آقا به کسی سوءظن نکن! متأسفانه ذهنمان در سوءظن طوری است، مثل اینکه ما را امر کرده‌اند که باید مسئول اطلاعت نسبت به هم باشیم. حالا دو نفر دارند با هم حرف می‌زنند! هر چه می‌گویند، بد می‌گویند، بیراه می‌گویند، ضد خدا می‌گویند، هرچه می‌گویند، من نباید ذهنم دچار سوءظن کنم. طرف اصلاً توی عالم دیگری است. من ذهنم می‌رود که این توی مسائل دیگری سیر می‌کند. این دور از مسلمانی است و خط مشی مکتب‌الله. به ما گفته حسن‌نیت به هم داشته باشیم، نه سوء ظن و بدگمانی.

شدیداً ما را منع کرده‌اند از مسخره کردن و نیشخند زدن و تکه پراندن. “ویل لکل همزه لمزه” چقدر رد می‌شوید، می‌بینید یک آدمی به شما تکه می‌پراند؟ ای بابا! کی این اجازه را به من داده که تکه پرت کنم و مسخره کنم و زخم‌زبان به کسی بزنم؟ انالله و انا الیه راجعون. می‌دانید زخم زبان به افراد چه مصیبتی به بار می‌آورد؟ همین‌طور که در ماه رمضان از خوردن و آشامیدن منع‌مان کرده‌اند، در غیر این ماه رمضان از زخم زبان زدن و بی‌حرمتی و اهانت به انسان‌ها منع‌مان کردند، چه رسد به غیبت و تهمت و حرف زدن پشت سر انسان‌ها. یک مقداری از کارها برعکس است. به ما گفته‌اند در کارها دخالت نکنید‍ شما ولی و قیّم دیگران نیستی. خدا انسان را آزاد آفریده و آزادش گذاشته و حساب و کتاب این هم با ذات اقدس پروردگار است. ما دخالت در امور هم می‌کنیم. بابا! از این منعمان کرده‌اند! دخالت می‌کنیم. از غیبت منعمان کرده‌ند، شروع می‌کنیم به غیبت کردن. البته این از شما به دور است.

بعضی از برادران عزیزمان، خیلی روشن بگویم، مفت، مفت به دام شیطان می‌افتند؛ به این صورت که می‌گوید: من از اینکه فلانی این طور زندگی می‌کند رنج می‌برم. خوب، برایش دعا کن! شروع به غیبت و تهمت و تکه پراندن می‌کند. شما را به خدا قسم این دام شیطان نیست؟ باور بفرمایید این ساده‌ترین دام شیطان است که وسوسه‌های دروغین آن ما را به بند می‌اندازد. اگر من رنج می‌برم، نباید از او دوری کنم. باید با او صحبت کنم و نزدیک و رفیق او بشوم و با این دوستی و محبت و صداقت و با دوری کردن خودم از این حرکات به او هم کمک کنم. نه اینکه کاری کنم که او هم از خدا و رسول و ایمان به خدا و همه چیز زده شود. یک مسلمان یعنی آن کسی که سرسپردۀ درگاه خداوند است و از همۀ بدی‌ها دور ومبرّاست و با دنیایی خیرخواهی، خیراندیشی و انسان‌دوستی خود را درخدمت انسان‌ها قرار می‌دهد. در آنچه رضای پروردگار عالم است، با کمال اشتیاق استقبال می‌کند، هر چند به ضرر و زیانش باشد؛ همان طور که گرسنگی و تشنگی را در این ماه متحمل می‌شود. از آنچه نارضایتی خداست، از قبیل اذیت و آزار انسان‌ها، دوری می‌کند،گرچه منافع زیادی، ‌مثلاً به باطل برایش به همراه داشته باشد. با صداقت، خیرخواهی و انسان‌دوستی قدم برمی‌دارد و از هرگونه بی‌صداقتی و دروغ وحیله و مکر با انسان‌ها به دور است و در همۀ شرایط زندگی، از نهایت صبر و تحمل و بردباری برخورد است.

این می‌شود یک روزه‌دار واقعی. این می‌شود آن کسی که گفته خدا و ایمان دارد. عملش هم بر همین اساس استوار است. این می‌شود آن کسی که به راستی خدا را می‌پرستد و از هواپرستی به دور است. این می‌شود آن کسی که در ایمان به خدایش صداقت دارد و چنین فردی، همان‌طوری که در ماه رمضان نفس کشیدنش عبادت و خوابش عبادت است، در تمام طول عمر، نفس کشیدن چنین انسانی عبادت و خوابش هم عبادت است. این می‌شود آن انسانی که همان‌طور که همۀ انسان‌ها در سایۀ رحمت خدا خیر می‌بینند، در کنار این انسان مؤمن هم کسی قرار گیرد خیر می‌بیند و دیگر آن انسان هم فرق نمی‌کند چون کسی‌که در کنار این است فرقی نمی‌کند ایرانی یا عراقی یا افریقایی. هر انسانی که کنار این انسان مسلمان قرار گیرد از زندگی لذت می‌برد و از پرتو این خیر می‌بیند. در نتیجه، به او علاقه‌مند می‌شود و به مکتب او گرایش پیدا می‌‌کند و به راه روش زندگی این که همان راه و روش اسلام و مکتب گرانقدر پیامبر اسلام است، علاقه‌مند می‌شود.

شما می‌بینید، یک انسان- هرکه باشد- مقداری که به شما محبت کند، چقدر به او علاقه‌مند می‌شوید. «سید فاضل»[۲] می‌گفت: من تو خانه بودم و خواب شما را می‌دیدم. تو فکر بودم که شما در این ماه راحت هستید یا نه.

چقدر انسان به این خود به خود، علاقه مند می‌شود! اگر خیری هم از ناحیۀ انسانی بخواهد به دیگری برسد از همین راه محبت و خیرخواهی و انسان‌دوستی است والاّ با زخم زبان و بی‌حرمتی و طرد کردن وکناره گرفتن از انسان‌ها، هیچکس به ما و به راه و روش و مکتب ما علاقه‌مند نخواهد شد لذا خداوند در قرآن صراحتاً به پیامبر می‌فرماید:« لو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک». اگر این مهر، محبت، عطوفت، انسان‌دوستی، گذشت و فداکاری را نداشتی، مردم از اطراف شما پراکنده می‌شدند. پس اگر درمواردی، از عمل کسی متأثر شدیم و به خاطر آن رنج ‌بردیم، باید با دنیایی مهر، محبت و عاطفه به او نزدیک شویم. نه خدایی نکرده برای دورویی بازی بلکه برای احساس محبت و علاقمندی که دل باور دارد. در این صورت، انسان از زندگیش لذت می‌برد و خیر می‌بیند. دیگران هم از زندگی در کنار انسان خیر برده، بهره‌مند می‌شوند و جامعه در امن و آرامش و سلامت قرار می‌گیرد و انسان رشد می‌کند؛ هر چند به ظاهر در سخترین شرایط در زندگی قرار گرفته باشیم، مثل اسارت.

الحمدالله این ایام با برخورداری شما برادران عزیزمان از این صدق و صفا و ایمان و انسان‌دوستی و محبت، احساس می‌کنید که حتی در این شرایط سخت به لطف و رحمت پروردگار و به همت شما و حسن رابطۀ خود با هم و با برادران عراقیتان، جمعاً از آسایش و آرامش و امنیت نسبتاً خوبی برخوردارید. با تقویت این روحیه می‌بایست هر کجا بودید نسبت به شرایط موجود، جمع شما و جمع کسانی که د‌رکنار شما زندگی می‌کنند از رفاه، آسایش، امنیت و آرامش نسبتاً خوبی برخوردار باشید.

امیدواریم که هر چه پیش می‌رویم، به امید حق با بازگشت به سلامت به وطن عزیز، کانون گرم و پرفروغ خانواده‌های عزیز و پرافتخار رونق بیشتری پیداکند؛ یا در زندگی مشترک شما با همسر پاک، با عفت، باایمان و حق‌شناس، گرمترین کانون خانوادگی را تشکیل دهید و زندگی مشترک خانوادگی شما، در درجۀ اول از نظر گرمی، صفا، صمیمیت، ‌پاکی و صداقت، الگوی تمام خانوادهایی باشد که با شما از دور و نزدیک آشنایند و در آن کانون گرم و پر محبت، خدا فرزندان شایسته نصیبتان فرماید و هموطنان عزیز به بیشتر از آنچه به شما امیدوارند، از خدمت و فداکاری و ایثار دست پیدا کنند. و تا در اسارت هستید، برادرانتان در کنار شما از آسایش و آرامش کامل برخوردار و در بین برادران مسلمان عراقیتان، بهترین یادگار که حسن رفتار و اخلاق و ایمان و اصالت خانوادگی شماست به یادگار باقی بماند. خیلی مزاحمتان شدیم؛ می‌بخشید؛ صلوات!



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *