رهایی از گودال مرگ

رهایی از گودال مرگ

تلاش خود را شروع کردم تا هیئت صلیب سرخ را مجاب کنم که طبق قرار داد ژنو، یا باید مرا از اسارت رها کنند یا برای درمان به کشور ثالثی بفرستند. ولی…..

روزی را به یاد می آوردم که اسیر کردند و در آن گودال مرا مهیای مرگ نمودند؛آن روز همه چیز آماده بود تا من اعدام شوم؛ اما خدا خواست که آن افسر دیوانه شود و من رهایی یابم و حال که در آن وضعیت در بهداری اردوگاه افتاده و توانایی هیچ حرکتی نداشتم را امتحان بزرگ الهی می دانستم؛ پس باید صبر می کردم و به انتظار آینده می نشستم.

تلاش خود را شروع کردم تا هیئت صلیب سرخ را مجاب کنم که طبق قرار داد ژنو، یا باید مرا از اسارت رها کنند یا برای درمان به کشور ثالثی بفرستند. ولی آنها نمی پذیرفتند و طفره می رفتند.

بیست روز از ورود هیئت ویژۀ سازمان ملل گذشت که ناگهان، هیئت صلیب سرخ، بی موقع داخل اردوگاه شدند و به سراغ من، در بهداری آمدند تا رضایت مرا برای انتقال به کشوری ثالث جلب کنند و چون من در آن وضعیت نمی توانستم تصمیم بگیرم، با رهبری اردوگاه، حاج آقا ابوترابی، مشورت کردم.

ایشان گفتند: «اشکالی ندارد. رضایت خود را به آنها اعلام کن تا تو را برای درمان به کشوری دیگر بفرستند.»

قرار شد که کمیتۀ صلیب سرخ، رضایت دولت عراق را جلب کند و از کشوری دیگر بگیرد؛ اما خواست خداوند چیزی دیگر بود. آن ها مرا در جمع یک گروه بیست و هشت نفری از بیماران و معلولین اسیر، به ایران فرستادند.

راوی: آزاده فضل الله ظهوریان



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *