کرامات شهیدان؛نغمه کوثر

کرامات شهیدان؛نغمه كوثر

شب که بعضى از اهل محل براى عرض تسلیت به منزل ما آمدند، حاج آقا سیدکمال موسوى روحانى محل هم آمد. این قضیه را که از من شنید گفت: چند نفر دیگر هم شاهد تلاوت قرآن شهید بوده اند…

وقتى پیکر مطهر شهید عبدالمهدى مغفورى را آوردند حال مساعدى نداشتم. نشسته بودم و گریه می کردم. در حزن و اندوه غوطه ور بودم که ناگهان صدایى شنیدم که می گفت: شهید قرآن می خواند.

یکى از روحانیون محل هم که آنجا بالاى سر جنازه بود قسم خورد که او هم تلاوت قرآن شهید را شنیده است. با خود گفتم خدایا این چه شهیدى است و نزد تو چه قرب و مقامى دارد که این کرامت را به او عنایت کرده اى که از جنازه اش پس از چند روز که شهید شده صداى تلاوت قرآن مى آید.

از جا بلند شدم که خودم هم از نزدیک این اعجاز را مشاهده کنم. وضو گرفتم بالاى سرش رفتم و روى او را کنار زدم. رنگش مثل مهتابى نور می داد و بوى عطر عجیبى از پیکرش به مشام مى رسید. وقتى گوشم را به صورت و دهانش نزدیک کردم، مثل کسى که برق به او وصل کرده باشند در جا خشکم زد. چون من هم از او تلاوت قرآن شنیدم. درست به خاطر دارم در همان لحظه که گوشم نزدیک دهان او بود شنیدم که این آیه را می خواند: اعطیناک الکوثر… پیشانى اش را بوسیدم و از کنار او برخاستم و وقتى به خانه بازگشتم از مشاهده این کرامت و مقامى که خدا به شهید عبدالمهدى داده بود دو رکعت نماز شکر بجا آوردم.

شب که بعضى از اهل محل براى عرض تسلیت به منزل ما آمدند، حاج آقا سیدکمال موسوى روحانى محل هم آمد. این قضیه را که از من شنید گفت: چند نفر دیگر هم شاهد تلاوت قرآن شهید بوده اند.

همان شب بود که آخرین جملات عبدالمهدى به هنگام خداحافظى به یاد من آمد. وقتى به او گفتم: من زهرا را پیش خودم می برم، چون تنها مى ماند، گفت: صاحب اختیار هستید ولى زهرا باید عادت کند. پرسیدم مگر چند روز می خواهى در جبهه بمانى؟ گفت: این دفعه اگر بروم دیگر نمى آیم. مرا می آورند، بعد خندید و خداحافظى کرد و رفت.

 

راوی: مادر همسر شهید، کوچه پروانه ها، ص ۷۱ و ۷۲
منبع: لحظه های آسمانی کرامات شهیدان(جلد اول)، غلامعلی رجائی ۱۳۸۹



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *