فرهنگ آموزش در تکریت دوازده

فرهنگ آموزش در تکریت دوازده

یک‌سال و نیم از دوران مفقودیت ما در اردوگاه تکریت دوازده گذشته بود که دشمن متجاوز و نیروهای حزب بعث که خط مشی از استکبار جهانی و سازمان‌های مخوف جاسوسی ضد بشری آمریکا و صهیونیست پلید می‌گرفتند و می‌آموختند، هیچگونه ابزار و اسباب و اثاثیه‌ای که بِشود بوی دانش و فرهنگ از آن به مشام برسد، در اختیار ما نگذاشته بودند. به حساب آنها ما مردگانی متحرک بودیم که زنده به گور ‌شده بودیم. غذای جیره روزانه‌ای که به ما می‌دادند، بخور ‌و ‌نمیر بود.

در این رهگذر مفقودین اسیر نا امید و مأیوس نشده و با توکل و اتّکا بر خداوند بزرگ، هر روز یک نوع فکر بکر پیدا کرده و اختراعی می‌کردند.اوایل که اسیر شده بودیم، مخفیانه دور از چشم مراقبین با چوب روی زمین و خاک می نوشتیم و آنهایی که طالب پیشرفت بودند در هر زمینه‌ای چه زبان، چه علم و دانش و چه ادب به یکدیگر یاد داده و به همه اسیران اردوگاه انتقال می‌دادند.

اختراع بعدی از مغزی باطری مداد ساختند، از جلد سیگار و لایه لایه کبریت خالی کاغذ درآوردند ، خبرچین ها بیکار ننشسته بودند و ما را لو می دادند. آنها ناگهان هفته‌ای دو سه روز به هر آسایشگاهی هجوم می‌آوردند و ما را غافلگیر می کردند.

زیر گرز شلاق باطوم اسباب و اثاثیه ما را بهم می‌ریختند. هر چیزی که از آن بوی علم و دانش و فرهنگ می‌آمد می‌بردند و نابود می‌کردند. خود فروختگان جاسوس در آن اردوگاه به استخبارات رسانده بودند که ریشه کار فرهنگی فقط اکبر جمشیدی است، او است که شبانه روز به فکر پیشرفت دانش اسیران مفقود می‌باشد. من را در تک سلولی می‌بردند و انواع و اقسام شکنجه ها را روی من پیرمرد پیاده می‌کردند. به هفته‌ای یک‌بار شکنجه و سلول بردنم قانع نشدند و من را به اردوگاه دیگری تبعید کردند.

برداشتی از خاطره اسیر مفقود اکبر جمشیدی



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *