گرفتن عکس وکتک کاری

گرفتن عكس وكتك كاری

دریکی ازروزهای ماه رمضان عراقی ها بچه ها را یکی یکی درکنار دیوار زرد رنگ اول اردوگاه قراردادند وعکاسانی که لباس شخصی به تن داشتند ازآنها عکس می گرفتند.

بدن های نحیف وسرهای تیغ زده مسلما عکس ها را جالب ورؤیایی می کرد.بعدها فهمیدیم که این عکس ها برای نصب درپرونده ی اسرامی باشد.

بی اختیاربه یادعکس زندانیانی می افتادم که درروزنامه هابه چاپ می رسید.دراین زمینه آن روزبا بچه ها خیلی شوخی کردیم .

وقتی کارگرفتن عکس تمام شد ماشین حامل اجناس فروشگاه وارد اردوگاه شد،ماهم هنوز نماز نخوانده بودیم به حمام ۱۲ رفتم تا وضوبگیرم که ناگهان کسی واردحمام شد وگفت:((سربازها، سربازها، آمدند!!))ومن با وضوی نصفه ونیمه به همراه دیگران بیرون دویدم ،جمعیت مراباخود به درون آسایشگاه ۱۲ بردوسربازها کابل به دست واردشدند و شروع به زدن کردند ومانمی دانستیم جریان چیست؟ ازاین سوبه آن سو می دویدیم، کابل می خوردیم بدون اینکه بدانیم جرم وگناه مان چیست!

وقتی که ازاین حالت خسته شدند وتمام وسایل بچه ها زیرپا لگدمال شد سربازها دم درایستادند وگفتند: یک ،یک بیاید! وهمان قصه ی همیشگی !!

مابه سرعت به طرف درمی دویدیم وآنهامی زدند جایش مهم نبود،سرتیغ زده، صورت آسیب پذیر،دست ،پا،کمرو… باهردردسری بودبا میل کردن چندین ضربه کابل وارد محوطه ی اردوگاه شدیم وازآن مهلکه نجات یافتیم .

سربازعراقی گفت: فکرنکنیدرمضان است وما شما را نمی زنیم اینجاهمیشه کتک هست ،رمضان وغیررمضان فرقی ندارد!!

ومن دردل خودم گفتم: ماکه هرگزازاین فکرها نکرده ونمی کنیم که شما انسان شوید و بدون کابل سخن بگویید. اما جریان این کتک کاری چه بود ؟ بچه هاگفتند موقعی که ماشین ارزاق واردشد اکثربچه ها مشغول نمازبودندو یا وضومی گرفتند و تعداد کمی برای خالی کردن ماشین رفتند واین کارخشم سربازان رابرانگیخت.

گفتم خوب چرا۱۲ رابرای زدن برگزیدند؟ گفت: سربازان به طرف آسایشگاه ۱۲ نگاه می کردند وفریاد می زدند و چون تعداد دلخواه آن ها نرفتند به سراغ ۱۲ آمدند. وماهم بی خبرازهمه جا چند ضربه ی جانانه نوش جان کردیم .

خوب چه می شودکرد این هم ازبخت است،به شوخی به یکی ازبچه ها گفتم علت واقعی این کارحضورمن درحمام ۱۲ بود.باورکنید اگرمن درحمام ۱۱ یا۹ بودم آنهاکتک می خوردند!!بچه هابه شوخی گفتندپس فوری ازاینجا بروکه ممکن است ماهم به آتش تو بسوزیم این شوخی ها برای فراموشی کابل ها بعضی مواقع لازم بود.

 

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی ج۱



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *