خاطرات آزادگان /شعار گچ، گچ‌

خاطرات آزادگان /شعار گچ، گچ‌

هر کس‌ در میدان‌ فوتبال‌ یا والیبال‌ به‌ زمین‌ می‌خورد، همین‌ که‌ مقداری‌ آه‌ و ناله‌ می‌کرد بچه‌ها او را پیش‌ دکتر می‌بردند……..

حدود سال‌ پنجم‌ یا ششم‌ اسارت‌ بود. بچه‌ها از نظر جسمانی‌ ضعیف‌ شده‌ بودند و در اثر کوچکترین‌ برخورد یا زمین‌خوردن‌ ممکن‌ بود دست‌ و پای‌ آنها بشکند. در آن‌ زمان‌ پزشک‌ اردوگاه‌ هم‌ عوض‌ شده‌ بود و به‌ جای‌ او یک‌ پزشک‌ کم‌تجربه‌ آمده‌ بود و هر کس‌ در میدان‌ فوتبال‌ یا والیبال‌ به‌ زمین‌ می‌خورد، همین‌ که‌ مقداری‌ آه‌ و ناله‌ می‌کرد بچه‌ها او را پیش‌ دکتر می‌بردند. او هم‌ بدون‌ اینکه‌ عکس‌ بگیرد که‌ آیا شکستگی‌ دارد یا خیر، دست‌ یا پایش‌ را گچ‌ می‌گرفت.

‌‌از آن‌ موقع‌ هر کس‌ زمین‌ می‌خورد، همه‌ با هم‌ به‌ شوخی‌ شعار می‌دادند: “گچ، گچ”. وقتی‌ او از اتاق‌ پزشک‌ برمی‌گشت‌ می‌دیدیم‌ که‌ دست‌ یا پای‌ او را گچ‌ گرفته‌اند.

‌کمتر از دو ماه‌ حدود دوازده‌ مورد شکستگی‌ از نظر ایشان‌ دیده‌ شد، در حالی‌ که‌ نیاز به‌ گچ‌ گرفتن‌ نداشتند. به‌ همین‌ دلیل‌ بچه‌هایی‌ که‌ آسیب‌ جزئی‌ می‌دیدند از ترس، به‌ دکتر مراجعه‌ نمی‌کردند و سراغ‌ شکسته‌بندهای‌ باتجربه‌ می‌رفتند.

راوی: آزاده، جاسم مقدم



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *