روایت یک خلبان از پخت شیرینی در اسارت

روایت یک خلبان از پخت شیرینی در اسارت

روز به روز تراوش های مغزی در راه شکم زیادتر می شد تا جایی که با همان جیره ی غذایی روزانه مان غذاهایی مثل کتلت و کوفته درست می کردیم…

خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذابهایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده تیمسار محمدیوسف احمدبیگی است:

جیره ی قند و شکر به ما داده نمی شد. چای را هم که می دادند، شیرین کرده می دادند. با همفکری سایر بچه ها طرحی ریخته شد تا بتوانیم مواد قندی لازم را تهیه کنیم. زمستان ها را برای گرم کردن اتاق هایمان به ما چراغ نفتی می دادند. چای شیرینی را که به ما می دادند، آنقدر روی چراغ می جوشاندیم تا آبش گرفته شود و مواد قندی آن غلیظ و ته نشین شود. مواد به دست آمده شبیه مربا و شیره می شد. (مثلاً یک پارچ چای که حدوداً شش لیوان بود، آنقدر می جوشید تا به یک لیوان تقلیل پیدا می کرد.) ماده ی به جا مانده نه ترش می شد و نه کپک می زد. زیرا از هرگونه آب و یا مواد زاید دیگر تهی شده بود و آن را برای تهیه ی شیرینی کنار می گذاشتیم.

نان هایی که به ما می دادند، وسط شان خمیر بود و غیرقابل خوردن. قسمت خمیر آن را درمی آوردیم و در هوای آزاد پهن می کردیم تا رطوبتش گرفته شود. پس از آنکه خشک می شد با دست مالش می دادیم تا به صورت پودر درآید. پودر حاصل شده را روی چراغ تفت می دادیم و پس از سر شدن درون پاکت می ریختیم تا در موقع لزوم از آن استفاده کنیم.

مواد شیرینی که آماده می شد، مقداری از همان جیره ی جوشیده شده چای را با آرد سوخاری شده ی نان محلوط کرده و روی چراغ می گذاشتیم تا خودش را بگیرد و بعد آن را به صورت قالب شیرینی در می آوردیم. بعضی اوقات هم گوشت غذایمان را با آرد به دست آمده مخلوط کرده حلیم درست می کردیم.

روز به روز تراوش های مغزی در راه شکم زیادتر می شد تا جایی که با همان جیره ی غذایی روزانه مان غذاهایی مثل کتلت و کوفته درست می کردیم. البته این کار تنها در فصل زمستان که چراغ به می دادند میسر بود. برای درست کردن کتلت، برنج پخته شده را می کوبیدیم و مقداری از آرد نان هم به آن می افزودیم و کمی هم از جیره ی گوشت مان که برای هر سه نفر به اندازه ی دو عدد گردو بود، به آن اضافه می کردیم. از مجموع آن ۹ یا ۱۰ کتلت درست می شد.

بچه ها همین قدر که غذا شکل و بوی کتلت داشت راضی بودند. این کارها برای ما دو حُسن داشت. یکی اینکه سرگرم بودیم و گذر زمان را خیلی حس نمی کردیم، دیگر اینکه غذاهایی را که غیرقابل استفاده بود و بچه ها میل زیادی به خوردن آنها از خود نشان نمی دادند، قابل خوردن می کردیم.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *