ماجرایی جالب از سرباز عراقی

ماجرایی جالب از سرباز عراقی

از اوایل سال ۶۹ بحث ترخیص سربازانی که ۱۰ سال خدمت کرده اند در روزنامه های عراقی مطرح شد…..

از اوایل سال ۶۹ بحث ترخیص سربازانی که ۱۰ سال خدمت کرده اند در روزنامه های عراقی مطرح شد . پس از گذشت چهار ماه یکی از سربازان بخت برگشته اردوگاه به نام « محمد » معروف به محمد طویل مشمول این دستوالعمل شد . و چند روز قبل از عاشورا در جمع کوچکی از اسرا این موضوع را بیان کرد و از آنها خداحافظی نمود .

مسوول اسایشگاه ۱۰ که از بچه های موصل ۳ بود به او گفت : « حالا که تو به خانه ی خود بر می گردی بهتر نیست یک هدیه ی کوچک به ما بدهی تا همیشه از تو یاد کنیم » محمد با خوشحالی پرسید : « چه هدیه ای ؟ » او گفت : « یک قابلمه برای غذا » محمد قول داد که قبل از رفتنش این کار را انجام دهد و به قولش هم عمل کرد .

او گفت : «به کربلا می روم و در حرم امام حسین ( ع ) برای آزادی شما دعا می کنم . » و از اردوگاه رفت اما هنوز کار ترخیص محمد در بغداد تمام نشده بود که عراق به کویت حمله کرد و حدیث کهنه مکرر شد !!

تمامی احکام مربوط به ترخیص سربازان باطل شد و چند روز بعد محمد به اردوگاه برگشت !! در حالیکه به شدت عصبانی بود !! ما از ماجرای قبلی او هم آگاهی داشتیم محمد چهار سال قبل از شروع جنگ میان عراق و ایران به خدمت سربازی رفته بود . مدت خدمت سربازی در زمان صلح ۴ سال و در زمان جنگ مادام العمر است در حالیکه در ایران در زمان جنگ ۳۰ ماه بود یعنی ۶ ماه بیشتر از زمان صلح ، تازه همین شش ماه اعتراض خیلی ها را موجب شده بود !!

محمد چند روز قبل از هجوم عراق به ایران برای گرفتن کارت پایان خدمتش به بغداد رفته بود که قبل از گرفتن کارت جنگ شروع شده بود و او مجدداً به خدمت بازگشته بود . در اوایل اسارت فرار دو اسیر از اردوگاه ما باعث شده بود تا محمد درجه های خود را از دست بدهد و دو سال هم زندانی بشود !! و این بار هم که مساله ی جنگ با کویت پیش آمد !!

او تا آن روز ۱۲ سال در لباس سربازی بود و معلوم هم نبود که از این جنگ تازه و هجوم آمریکا به عراق و ….. جان سالم بدر برد یا نه !!! اما محمد به اردوگاه بازگشت و بچه ها با طعنه و کنایه ضمن خوش آمد گویی به او می گفتند : « سیدی محمد اشکالی ندارد عراق بزرگ ، بزرگ تر می شود !! » و او با عصبانیت می گفت : « ما نمی خواهیم که هر روز دچار یک جنگ ویرانگر باشیم !! »

او می گفت : « این سرنوشت را خدا برای ما خواسته و کس دیگری مقصر نیست » خدا سید الرئیس « صدام » را اولوالامر ما قرار داده مگر قرآن را نخوانده اید که می فرماید : « اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولولامر منکم …… » صاحب امر ما اوست خدا چنین خواسته !!! و این برداشت عجیبی بود که ریشه ی شخصی نداشت بلکه ریشه در اعتقادات آنها داشت و بسیار کسان بودند که چنین عقیده ای داشتند . به هر حال محمد به اردوگاه برگشت و روز آزادی از ما خواست که در حرم امام رضا برای آزادی او دعا کنیم !

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی ج۲



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *