خاطره از شهید سهراب نوروزی:چرخ بالها

خاطره از شهيد سهراب نوروزي:چرخ بالها

عملیات خیبر به پایان رسیده بود و ما منتظر «چرخ بال» بودیم، تا ما را به عقب منتقل کند. چند قدم آن طرف تر ازما، ‌شهید نوروزی سوار بر موتور، نیروها را هماهنگ می کرد…

عملیات خیبر به پایان رسیده بود و ما منتظر «چرخ بال» بودیم، تا ما را به عقب منتقل کند.

چند قدم آن طرف تر ازما، ‌شهید نوروزی سوار بر موتور، نیروها را هماهنگ می کرد و سعی داشت تا نیروها را سریع تر به عقب انتقال دهد.

به مادستور داده شده بود،  تا به دلیل کمبود ماسک ضد شیمیایی، ‌ماسک های مان را  به دیگر نیروها بدهیم و ما دستور را اجرا کردیم.

هنوز چند لحظه ای از تحویل ماسک ها نگذشته بود که ناگهان هواپیماهای دشمن بر فراز آسمان ظاهر گشتند وگلوله های شیمیایی را برسر نیروها فرو ریختند وتوده ای عظیم از مواد شیمیایی همچون ابر منطقه ای را فرا گرفت. همه غافلگیر شده بودیم. تمامی نیروها سعی می کردند تا با هر چیز ممکن از شیمیایی شدن خود جلوگیری کنند و تنها کسی که دراین میان به فکر خود نبود؛‌‌شهید نوروزی بود.

او موتور را رها کرد و به کمک نیروها شتافت. بچه ها  به او اصرار کردند که شما موتور دارید، منطقه را ترک کنید، جوابی که ایشان داد،‌دریایی از عشق و ایثار بود.

ایشان گفتند :‌«‌نوروزی با نیروهایش نوروزی است و به تنهایی هیچ » .

چرخ بالها از راه رسیدند وآماده انتقال نیروها به عقب شدند. شهید نوروزی به شدت شیمیایی شده بود.

هرچه بچه ها اصرار کردند که:‌«شما شیمیایی شدید، ‌بروید . . . »

ایشان گفت:‌ « اول دیگران، ‌بعد من».

راوی: فرامرز حامدی



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *