تصویر منحصر به فرد شهید زنده

«حاج علی اسلام دوست فرمانده گردان تعاون لشکر ۱۰ سید الشهدا(ع)، شرق بصره دی ماه ۱۳۶۵» همان رزمنده با محاسن بلندی است که سر شهید روی زانویش قرار گرفته؛ «حمید اسلام دوست» فرزند حاج علی می گوید: پدرم ۹۶ درصد جانبازی شیمیایی دارد و قادر به صحبت کردن نیست. حالا پسر راوی خاطرات پدر می شود.
این عکس از مشهورترین تصاویر دفاع مقدس به شمار می رود؛ از تاریخ عکس این طور برمی آید که در روزهای اول شروع عملیات بزرگ کربلای۵ گرفته شده است. آن هم بعد از نفوذ رزمندگان به دژ مرزی عراق در شلمچه و شرق بصره.
به یاد مولا ، کنار علی اکبر زمان

حمید اسلام دوست روایت می کند: طبق گفته پدرم، شهیدی که در این عکس دیده می شود یکی از بچه های لشکر ۲۵ کربلاست. گویا این شهید همراه پسرعمویش بوده که خمپاره ای کنار ش منفجر می شود. پدرم می گوید آن روز من به عنوان فرمانده گردان پنجم تعاون لشکر ۱۰ با یک موتور تریل در جنوب غربی کانال ماهی می رفتم که انفجاری صورت گرفت و دیدم یک رزمنده به هوا پرتاب شد و روی زمین افتاد. سریع خودم را به او رساندم و دیدم که یک نوجوان تقریباً ۱۶ ساله است که از ناحیه گلو و همچنین پهلو به شدت مجروح شده است. اولین کاری که کردم چفیه ام را دور گردنش پیچیدم. بعد از بچه ها خواستم برایم باند و وسایلی از این دست بیاورند. اما زخم آن نوجوان خیلی شدید بود. طوری که از چفیه و دست های من کاری ساخته نبود و گلویش همچنان خونریزی داشت. فهمیدم که لحظات آخر عمرش را سپری می کند و با وجود مسئولیت و کارهایی که داشتم، دلم نیامد رهایش کنم و تصمیم گرفتم تا آخرین لحظه کنار آن نوجوان مجروح بمانم. پدرم می گفت تا آنجا که امکان داشت، زخم گلو و پهلویش را بستم و درست چند لحظه قبل از شهادت، عکاسی از این صحنه تصویری برداشت.
پدرم تعریف می کرد در لحظات اول مجروحیت در حالی که خون از گلوی نوجوان بیرون می جهید، به آرامی ناله می کرد و «یا حسین(ع)» می گفت. کمی بعد ضعف به او غلبه کرد و ساکت شد. فهمیدم که چند لحظه بیشتر مهمان این دنیا نیست. بنابراین با او سخن گفتم و سعی کردم دلداری اش بدهم. از ارزش شهادت و وعده الهی برایش گفتم. در آن لحظات هیچ چیز دیگری به ذهنم نمی رسید که به زبان بیاورم. پدرم سن و سالش از آن نوجوان ۱۶ ساله بیشتر بود و گویا در چنین حالتی به یاد امام حسین(ع) در کنار پیکر فرزند جوانش حضرت علی اکبر(ع) می افتد و به آرامی روضه حضرت علی اکبر(ع) را زمزمه می کند و از نوجوان می خواهد نام ائمه و خصوصا امام حسین(ع) و اشهدین را بر زبان جاری کند. در همین اثنا رزمنده مجروح روح پاکش را تقدیم حضرت دوست می کند و به قافله سیدالشهدا(ع) می پیوندد. حاج علی لحظه شهادت آن رزمنده را یکی از زیباترین و خاص ترین خاطراتش از دوران جنگ می داند. بنابراین یک حالت معنوی خاصی در آن لحظات حاکم شده بود و نگاه پدرم به آسمان در این تصویر حکایت از چنین حالتی دارد.
شاگرد آیت الله مرعشی

حاج علی اسلام دوست متولد ۱۳۲۷ در ورامین است. دوران کودکی اش را در دماوند گذرانده و اکنون نیز در ورامین زندگی می کند. وی دوران انقلاب طلبه بود و با اندیشه های حضرت امام و شاگردان ایشان مثل شهید مطهری و شهید بهشتی آشنایی داشت. از طرف دیگر چون ارتباط خوبی با حوزه علمیه قم داشت و از شاگردان آیت الله مرعشی نجفی به شمار می رفت، آگاهی خوبی نسبت به مسائل انقلاب داشت و خیلی جدی وارد بحث تظاهرات و پخش اعلامیه های حضرت امام و مسائلی از این دست شده بود. او حتی یکبار در تهران مقابل سفارت لهستان دستگیر و در زندان های ساواک شکنجه می شود. بعد از انقلاب هم که ابتدا عضو کمیته می شود و بعد به عضویت سپاه درمی آید.

26143160199208841203811898195300245212173

 

مذهبی بودن کفایت نمی کند

فرزند حاج علی می گوید: او هنوز هم اعتقاد دارد که ما نباید تنها به مذهبی بودن تکیه کنیم، بلکه باید ولایتی و حزب اللهی هم باشیم و تأکید زیادی بر پیروی محض از ولایت فقیه دارد. جالب است با وجود اینکه مجروح شیمیایی است و می شود گفت هیچ عضوی از بدنش نیست که آسیب ندیده باشد، وقتی بحث دفاع از حرم پیش آمد، از طریق مجمع پیشکسوتان دفاع مقدس تقاضا داد که وی را هم به سوریه اعزام کنند. به پدر گفتیم شما جانباز هستید و سن و سال تان بالاست، در جواب گفت: «خطوط مقاومت حبیب هم می خواهد.» به جرئت می توانم بگویم حاج علی همان روحیه رزمندگی و انقلابی را حفظ کرده است. در مورد بخش دوم سؤالتان بگویم که ایشان از زمان آمدن حضرت امام جزو کمیته استقبال بودند و بعد از پیروزی انقلاب هم از سال ۵۷ در کمیته مرکزی انقلاب اسلامی مشغول می شود و از طرف آیت الله مهدوی کنی مأمور راه اندازی گشت های امنیتی در تهران می شود. سال ۵۸ که سپاه تأسیس شد، به این نهاد انقلابی می پیوندد. پدرم عشق عجیبی به کسوت پاسداری و لباس سبز سپاه داشته و دارد. همین عشقش باعث شد که ما چهار پسرش عضو سپاه شویم. حاج علی قبل از جنگ مدتی محافظت از بیت امام و برخی از شخصیت های انقلاب مانند مقام معظم رهبری را برعهده داشت. مدتی هم در گشت القارعه بود که وظیفه این گشت ها تأمین امنیت در سال های اول انقلاب بود. بعد از آن وارد غائله کردستان شد و با شهید بروجردی ارتباط نزدیکی داشت و نسبت به ساماندهی عشایر غرب کشور جهت آماده سازی عملیات ضربت ذوالفقار اقدام می کند. بعد هم رزمنده لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) شد و تا آخر جنگ چیزی در حدود چهار سال و نیم سابقه حضور در مناطق عملیاتی دارد.



دیدگاهها بسته شده است.