سری که با نان سمون شکست

آزاده و جانباز تورج لطیفی از آزادگان استان کرمانشاه می باشد که پای خاطره ای جذاب و تامل برانگیز از ایشان می نشینیم :   ما در اردوگاه بعقوبه اسیر بودیم . یک روز  موقع اذان ظهر، سرنگهبانی به نام ل...

رادیو در اسارت(2)

یک اسیر جدید آوردند به اسم م- معروف به آمریکایی . بچه ها از خودش شنیده بودند که فامیل هایش همه آمریکا هستند. خودش هم رفته بود آمریکا اما چون می خواست از ایران بورسیه آمریکا شود برگشته بود خدمت سربازی...

آزاده رستم صابری زارع: این روزها کسی شرایط روزهای اسارت را تصور نمی کن...

رستم صابری زارع تنها یکی از هزاران آزاده ای است که لحظه لحظه اسارت را در اردوگاه های عراق حس کرده ، شکنجه ها را تحمل کرده و خاطرات آن روزهای سخت را با خود حمل می کند و برای خودش هم عجیب است که چرا خا...

وحشت اسرای عراقی از یک سرباز ایرانی

من سرباز وظیفه محمدولی به همراه همرزمانم در لشکر ۸۴ پیاده لُرستان، در همان روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ در شمال سوسنگرد بودیم که با خبر شدیم لشکر ۹ زرهی ارتش عراق به سمت ما می‌آید. ما به همراه بچه‌ محل‌ها و بچ...

اسیر ایرانی در اردوگاه های عراق هیچ حقوق انسانی نداشت...

عراقی ها برنامه خود را به نحوی تنظیم کرده بودند که در سال اول اسارات میزان غذایی که به اسرا می دادند بسیار کم بود و این کمبود غذا باعث کاهش وزن شدید و همچنین تحلیل قوای جسمانی میشد، عوارض این ناه۸نجا...

نامه رمزی یک اسیر به همسرش

نیروهای صلیب سرخ وارد اردوگاه شدند. چون قبلاً از ما ثبت نام به عمل آورده بودند، کاغذهای مخصوصی دادند تا برای خانواده نامه بنویسیم. پس از گذشت آن مدت، تحویل دادن آن برگ که می توانست روی آن سلامتی ام ر...

مواردی جالب از ابتکارات و خلاقیت های رزمندگان در دوران اسارت(5)...

جا مدادی مخفی : داخل توپی خمیر دندان های مصرف شده و داخل قوطی های پر از شیر خشک و همچنین حاشیه ی پتوها ، جاهای مناسبی برای مخفی کردن خودکار یا مدادهای کوچک بود.   ساخت مرکب : با خشکاندن برگ گل ه...

تبعید به موصل

نزدیک دو سال از اسارت مان می گذشت. در اسفند سال شصت و دو از اردوگاه موصل یک حرکت مان دادند سمت شهر موصل. توی شهر گرداندن مان که بگویند اسیر تازه گرفته ایم. مردم هم برخورد بدی داشتند. بعد حرکت مان داد...

افطار در حیاط اردوگاه

 تیرماه سال ۶۳ بعد از یک تنبیه دسته جمعی یک بار دیگر افسر عراقی وارد اردوگاه شد و این بار صبح بود،حوالی ساعت ۱۰٫ او به همراه یکی دو افسر دیگر و تمامی سربازان و مسئول ایرانی اردوگاه تمامی آسایشگا...