خوشگذرانی در استخبارات

استخبارات عراق مکانی بود که اتاق های آن ، 3*4 فاقد هیچ شیر آب و یا امکانات دیگری بود . ما را نزدیک به یک ماه در آن اتاق ها حبس کرده بودند و از همگی در مدت های متوالی بازجویی میکردند. غذای بسیاری برای...

چشمان نابینایی که ۳۴ سال هنوز با خاطرات آن دوران بیناست...

به مناسبت فرارسیدن روز میلاد بزرگ جانباز اسلام و جهان تشیع حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) و مصادف بودن این روز با روز گرامیداشت مقام والای جانباز، و فرارسیدن روز میلاد امام سجاد (علیه السلام)  مصادف بود...

جانباز وطن، پاسدار انقلاب

امروز روز پاسدار است. همان سروقامتان سبز پوشی که امام خمینی(ره) در وصفشان فرمودند: «ای کاش من هم یک پاسدار بودم». و فردا هم روز جانباز است، جانبازان راه انقلاب اسلامی که امام راحل درباره آن ها فرمودن...

جوانمردی اسمال یخی در گودال اسارت

برادرهایم را می دیدم که دست بسته و اسیرند. نمی خواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم. عنوان بنت الخمینی و ژنرال به من جسارت و جرأت بیشتری می داد اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود می ترسیدم. نمی توانستم فکر...

خاطرات اسارت/ توبه جاسوس

بعد از اسارت در عملیات عاشورای یک ، ما را به کمپ نه اردوگاه رمادی 3 منتقل کردند. ورود ما به اسارتگاه با استقبال کابل و شیلنگ و دستۀ کلنگ عراقی ها همراه گردید.   پذیرایی دردناک نگهبان ها که تمام ...

خاطرات اسارت / دندانپزشک جلاد

بنده در ابتدای جنگ، مورد اصابت ترکش و گلوله قرارگرفتم. شش ماه جراحات را در ناحیه ی پای راست، دست راست و ران چپم تحمل کردم و از ترس قطع اعضا به دکتر مراجعه نکردم. بیشتر اوقات دوستانم اعتراض می کردند ک...

تلخی اولین لحظات اسارت/2

یک ساعتی از اسارت گذشت و ما هم چنان روی رمل ها ، زیر آفتاب گرم تابستان شلمچه افتاده بودیم .از دور ، چند ماشین جنگی به سوی ما آمدند . فرمانده های بعثی آمده بودند تا اسرا را ببیند و به مافوق هایشان گزا...