جاسازی رادیو در گچ دست!

در ماه های اول اسارت، تعدادی از برادران مجروح، در بیمارستان موصل بستری شدند. در بیمارستان، یکی از اعضای «حزب الدعوه الاسلامیه» عراق با بچه ها رابطه برقرار کرده و یک رادیو کوچک را بسیار ماهرانه در گچ ...

خبر شهادت فرزندم را در اسارت شنیدم

یکی از رفقا را که دچار بیماری روانی شده بود، به بغداد بردند و دو ماه بعد آوردند. پیش از این با هیچ کس هم کلام نمی شد. چند بار هم خود را با تیغ زده بود. روزی نزد من آمد و پرسید: «چند تا پسر داری ؟»...

خاطرات اسارت/ عربی

    به اسارت كه درآمديم، همه‌مان را در يك جا جمع كردند. در همان حال توپ‌خانه‌ي ايران هم گاه گاهی بر سر عراقي‌ها گلوله‌هاي آتشين مي‌ريخت و موجب هلاكت بعضيشان مي‌شد. آن‌ها هم به تلافي به طرف ...

خاطرات اسارت / پيش‌بينی آزادی در 30 روز

  نهمين سال اسارتم بود كه از طرف حاج‌آقا ابوترابی به من گفتند به يكی از اسرا درس بدهم. او بعضی اوقات جاسوسی مي‌كرد. همه او را می‌شناختند. رفتم خدمت حاج‌آقا ابوترابی گفتم: ‌حاجی، شما بگو سرت را ز...

با دو نخ سیگار جاسوس ها را می خرید / اگر آرژانتین قهرمان جام جهانی می ...

سعد که بعضی وقت‌ها آدم مؤدبی بود و از تهدیدهای ولید با اطلاع بود، به بچه‌ها قول داده بود، اگر تیم آرژانتین قهرمان جام جهانی شود، اجازه خواهد داد بچه‌ها بعد از یک ماه حمام درست و حسابی کنند. ...

یار گیری ابریشمچی در اردوگاه

ما را به اردوگاه تكریت بردند. ابریشمچی (از سران منافقان) آمد پشت سیم‌خاردارها و سخنرانی كرد. چون جرأت نداشت داخل اردوگاه بیاید. در حالی كه اگر منظور بخشی از فیلم اخراجی‌ها همین صحنه بود، اشتباه است چ...

روایتی از حماسه در اسارت :شهید طهماسبی ۶۰۰ ضربه شلاق را تحمل کرد...

مرحوم حجت ‌الاسلام‌والمسلمین ابوترابی سالها پیش با حضور در آبدانان و دیدار با سردار طهماسبی برخی خاطرات خود از ایشان را قلمی کردند که در این متن به یادگار مانده از ایشان آمده است: عزیز جانباز و پاسدا...