خاطرات اسارت/ سلّول‌هاي الرشيد (1)

  داخل زندان الرشيد، يك سالن تنگ و تاريك و نسبتاً طولاني قرار داشت و در دو طرف آن سلّول‌هاي مختلفي مشاهده مي‌شد. سکوت عجيبي بر فضاي زندان حاکم بود. بعثي‌ها، پانزده نفر را در يك سلّول و شانزده نف...

خاطرات اسارت/ عكس العمل با مجالس دعا

    ايّام ماه مبارك رمضان در زندان الرشيد واقعاً شكوه خاصي داشت. هوای بغداد بسيار گرم بود و هوای داخل سلّول‌ها گرمتر. نه پنكه‌ای برای خنك كردن هوا وجود داشت و نه دريچه‌ای برای ورود هوای خنك...

آخرین روز و یک نمازجماعت با شکوه محوطه اردوگاه...

آن سال، پا به هفده سالگی گذاشته بودم. برای دومین بار کوله بارسفرم را بستم ورفتم جبهه.پس ازتقسیم شدن، رفتم به قرارگاه رمضان. این قرار گاه که مأموریتش درعمق خاک عراق انجام می گرفت، شور و هیجان و اهتاب ...

دنیای اسارت و زندگی آن دوران

ازهمان شب اول دستهای ما آماده شد برای سینه زدن، دستهای آنها نیز بالا رفت برای فرود کابل، باتوم، شلاق بربد نهای نحیف. شب سوم بود که انگارحادثه کربلا جلو چشم بچه ها مجسم شد.آن شب عراقیها نشان دا دندکه ...

خاطرات اسارت/ نوجوان اسیری که با اتو شکنجه شد،این آدم «فوق بشر» است...

  اسرای ایرانی در ۱۵ اردوگاه وحشتناک از جمله سلول‌های وزارت دفاع،«ابوغریب» بغداد و اردوگاه‌های ثبت‌نام نشده در زندان بودند بود. جملا بالا بخشی از خاطره محمدرضا حسنی‌سعدی رئیس بنیاد شهید استان کر...

خاطرات اسارت/ سلول های بغداد (5)

  نگاهم به برادر کوچکش که در گوشة زندان روی زمين نشسته بود، افتاد و بلافاصله پرسيدم: اين برادرت اينجا چه کار می‌کنه؟ آهی عميق کشيد و گفت: جريانش طولانيست. فشار و سختی زندان روحيه‌ام را بسيار خست...

جایگاه حقوق بشر در اسارت کجا بود؟

یک شب، یکی از بچه ها خواب می بیند که نگهبان دارد می آید و با صدای بلند(به جای خود) می دهد. سایر بچه ها که خواب بودند، بر می خیزند و همه ، سرها را می گذارند زمین.وقتی مدت نسبتاً زیادی می گذرد و خبری ا...