اولین محرم در اسارت

روایت اولین محرم در اسارت از زبان آزاده ده ساله سید علی اکبر مصطفوی که در مجله فکه منتشر شده، در ذیل عنوان می شود: بعثی ها قبل از فرا رسیدن ماه محرم مخالفت خود را با عزاداری از طریق مسوولان آسایشگاه ...

ماجرای جذب اسیر عراقی توسط شهید هادی

با ابراهیم رفتیم مقر سپاه، مسئول مربوطه شروع به صحبت کرد: ابوجعفر، اسیر عراقی که شما با خودتان آوردید، بیسیم‌چی قرارگاه لشکر چهارم عراق بوده. اطلاعاتی که او به ما از آرایش نیروها، مقر تیپ‌ها، فرمانده...

همسر شهید مدافع حرم «رضا کارگربرزی» : حلقه‌های ازدواج خود را به امام ر...

همسر شهید مدافع حرم رضا کارگربرزی گفت: همسرم به من پیشنهاد کرده بود که به نیت خوشبختی و سعادت زندگی‌مان حلقه‌هایمان را تقدیم امام رضا (ع) کنیم. افرادی که به هدف خلقت انسان پی می‌برند و در سراسر زندگی...

خاطرات آزادگان/ روزهای سخت در اسارتگاه مخفی و مخوف عراق...

خسرو خسروی متولد ۱۳۴۵ در یزد و دارای مدرک فوق دیپلم مدیریت با سابقه ۲۶ ماه اسارت است. وی در تاریخ ۲۱ / ۰۴ / ۱۳۶۷ به اسارت در آمد و در تاریخ ۱۶ / ۰۶ /۱۳۶۹ به آغوش میهن باز گشت. تنها با مادرم دوره آموز...

خاطرات آزادگان/ مرهمی بر زخم اسرا

هرگز از یادم نمی رود. وقتی اسیر شدیم، دشمن دست های ما را بست و یک ماشین غذا یا «آیفا» را به آنجا آورد. گنجایش معمول هر آیفا فقط ده نفر بود؛ در حال که ما در آن موقع حدود هفتاد نفر(شاید هم بیشتر) بودیم...

یادکردی از محرم ترک اولین شهید مدافع حرم؛مدافعی که داستان حضرت رقیه(س)...

همسر شهید ترک: جایی که همسرم هدف و ارزش رفتن به سوریه و دفاع از حرمین را در کنار تعلق و علایقشان به دخترشان گذاشتند برای من خیلی دوست‌داشتنی است وقتی که می‌گویند فاطمه من شما را خیلی دوست دارم ولی...

فقط در اسارت می‌توان فهمید که اسرای کربلا چه حسی داشتند...

غیب‌علی دوستی آزاده خلخالی از رنج‌ها و خاطره‌ای اسارت گفت و چشمانش پر از اشک شد وقتی که فهمیده بود از قافله شهادت بازمانده است. آرزوی من شهادت بود ولی قسمت نشد که در صف شهدا قرار گیرم و لی اسیر شدم ف...

عراقی ها ما را دراینجا دفن کرده اند

در قضیه شکست حصر آبادان برادر رشید و قد بلندی به نام رضا رضائیان فرمانده یکی از گروهان های ما بود. او در شب عملیات به برادرش حسن سفارش کرد و به دل تاریکی زد و پس از طی کیلومترها پیشروی و کشتن تعدادی ...

«مسجد» شاهدی بر پاکی شهیدی از تبار حر

تابوتت را می‌گذارند روی زمین؛ روبه‌روی مسجد. مگر نه این که خودت وصیت کرده بودی که همین جا، همین جایی که حد خوردی و پدرت را شرمنده و بی‌آبرو کردی، تو را روی زمین بگذارند تا پدرت قد راست کند و بایستد و...

برایم مراسم ختم گرفتند

سید صادق نجابت از سادات مناطق گرمسیری استان کهگیلویه و بویر احمد است که مدتی پس از آغاز جنگ تحمیلی به عنوان بسیجی به جبهه‌های جنگ با متجاوزان بعثی می‌شتابد. در مرحله‌ای دیگر، او در روز هشتم اسفند ۱۳۶...

مداوای یک رزمنده با ساطور!

خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذابهایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاط...

توسل به امام رضا کار خودش را کرد

اوایل سال ۷۲ درگرمای شدید فکه در منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی، بین کانال اول و دوم، مشغول جستجوی پیکر مطهر شهدا بودیم. چند روزی می شد که در عملیات جستجوی پیکر مطهر شهدا توفیقی پیدا نکرده بودیم. هر رو...

نمی‌خواهم شرمنده ابا عبدالله (ع) شوم

مروری بر خاطرات «مریم جرجانی» همسر شهید مدافع حرم «مرتضی عطایی» جمعه‌ های دوست داشتنی صبح جمعه که می­‌شد، ساعت شش و نیم با خنده و شادی بلند می‌گفت: «سلام، سلام، بلند شید». تلویزیون را هم روشن می‌‌کرد...

لبخندی که لرزه بر دل دشمن انداخت

«فریدون احمدی» چهاردهمین شهید مدافع حرم از استان کرمانشاه است که در راه دفاع از حریم کبریایی اهل بیت (ع) به درجه رفیع شهادت نائل آمد، شهیدی که در هنگام اسارت، لبخندش لرزه بر دل دشمنان انداخت. با آغاز...

راز عزاداری سید الشهداء

من نمی دانم چه رازی در این عزاداری نهفته است که در طول تاریخ همه جباران و مستبدان با آن مقابله کرده اند. تا جاییکه کمترین و مخفی ترین آن را هم تاب نیاورده اند. اما جالب تر اینکه با تمام این فشار ها ع...

روایتی از خلبان شهیدی که دفاع از کشور را به زندگی در آمریکا ترجیح داد...

در کوران جنگ، شرکت آمریکایی «بِل» که شجاعت و رزم‌آوری خلبانان ایرانی را شنیده و دیده، برای آن‌ها دعوت‌نامه و پیشنهاد اقامت در آمریکا می‌فرستد. «ابراهیم فخرایی» یکی از خلبان‌هایی‌ بود که دعوت‌نامه را ...

شهادتی غریبانه در دوران اسارت

سید‌محسن حیدری ،به در سلول کوبیدیم و نگهبانان عراقی را خبر کردیم‌. و لوله‌ای در سلولمان برپا شد‌، مجید بر اثر شکنجه زیاد به شهادت رسیده بود‌. پس از مدتی نگهبانان عراقی بدن مطهر‌ش را به حیاط انتقال دا...

مواظب باش! اینجا منطقه جنگی است

آنچه در ادامه می خوانید، قسمتی از کتاب خاطرات خانم فاطمه ناهیدی یکی از چهارشیر زن اسیر ایرانی با عنوان «چشم درچشم آنان» است. کتاب خاطرات فاطمه ناهیدی را که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ۴ سال اسیر بو...

همدوش پدر در غربت اسارت

حمدالله دکامی ۶ ماهه بود که مادرش فوت کرد. بعد از فوت مادر به ناچار از سنقر به قصرشیرین مهاجرت کردند. پس از اتمام درسش به نهضت امام (ره) پیوست و بعد از خستگی های شبانه روزی وقتی انقلاب به ثمر رسیده ر...

کرامات شهیدان؛حضرت زهرا به ما سر می زد

یکی از بچه های محل که همراه ابراهیم به جبهه آمده بود در ارتفاعات بازی دراز به شهادت رسید و پیکرش در همان جا ماند. ابراهیم هادی وقتی مطلع شد، خیلی تلاش کرد به سمت ارتفاعات برود، اما ولی به علت حساسیت ...

حکایت اسارت جوان ترین خلبان ارتش

بهرام علی مرادی جوان ترین آزاده خلبان است که در سال ۶۹ با نخستین گروه کاروان اسرا آزاد شد، زمانی که همه فکر می کردند او مفقود یا شهید شده است . روز بیست وششم مردادماه سال۶۹ بود که نخستین گروه از اسرا...

ماجرای آرزوی یک شهید که پس از شهادت برآورده شد...

خواهر شهید منصور مختاری مبارکه گفت: منصور خیلی دوست داشت که پیکرش در کنار پسرعمویش دفن شود، روز خاکسپاری پیکر منصور اتفاق جالبی افتاد و آرزوی شهید برآورده شد. خانواده شهید «منصور مختاری مبارکه» نزدیک...

فقط در اسارت می‌توان فهمید که اسرای کربلا چه حسی داشتند...

غیب‌علی دوستی آزاده خلخالی از رنج‌ها و خاطره‌ای اسارت گفت و چشمانش پر از اشک شد وقتی که فهمیده بود از قافله شهادت بازمانده است. آرزوی من شهادت بود ولی قسمت نشد که در صف شهدا قرار گیرم و لی اسیر شدم ف...

کرامات شهیدان؛امام رضا آدرس داد

خانواده شهید حجت الاسلام والمسلمین عبدالله میثمی برای او دنبال همسر می گشتند تا اینکه با شهید مصطفی ردانی پور برای زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد رفت. ردانی پور در خواب امام رضا(ع) را می بیند که ...

غریبانه های شهدای آزاده ؛ دو چشم بی سو

ترکش های بی رحم بینایی را از محمد گرفته بود. این گونه زندگی در اسارت برایش سخت بود. مخصوصاً وقتی دسته جمعی کتک می زدند، یک باره دستش از دست دوستان رها می شد. او می ماند و صدها ضربۀ کابلِ نادیده، که ا...