واداده در اسارت/ از صلابت تا شهادت

واداده در اسارت/ از صلابت تا شهادت

بعد از آن خواب و آن وصیتی که کرد، حاج عباس دیگر مهدی را زیر نظر گرفته بود. حاج عباس آهسته به من گفت خواب مهدی گویای یک اتفاق بزرگ برای اوست. یکی دو روزی گذشت، برای هوا خوری بیرون از آسایشگاه رفتیم. ب...
شفاعت

شفاعت

مثلا آموزش آبی خاکی می دیدیم. یکبار آمدیم بلایی را که دیگران سر ما آورده بودند سر بچه ها بیاوریم ولی نشد. فکر می کردم لابد همین که خودم را مثل آن بنده خدا زدم به مردن و غرق شدن‍، از چپ و راست وارد و ...
نغمه فصیح در اردوگاه

نغمه فصیح در اردوگاه

مدّت‌ها پشت میله‌های خاکستری مانده بودیم و همه چیز که تا قبل برایمان آشنا و هم‌دم بود، حالا غریب شده بود. یک‌روز صبح که برای گرفتن آمار به محوطه آمده بودیم، سرباز عراقی‌ داشت اسرا را می‌شمرد که در می...
دلنوشته آزاده احمد دواتگر برای دورانی که گذشت اما...

دلنوشته آزاده احمد دواتگر برای دورانی که گذشت اما…...

به میمنت سالروز ورود آزادگان به سرزمین عزیزمان در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ یک سالی بود که از اردوگاه ۱۲ تکریت که زادگاه صدام شمرده می شد، به اردوگاه ۱۸ بعقوبه تبعید شده بودیم اردوگاهی که با اردوگاه قبلی ما بسیا...
گرفتار شدن در چنگ بعثی‌ها پس از خلاصی از میدان مین

گرفتار شدن در چنگ بعثی‌ها پس از خلاصی از میدان مین...

«هنوز چند قدمی نرفته بودیم که رگبار عراقی‌ها ما را میخکوب کرد؛ یک تیر به‌ پای من خورد و از بالای تپه‌ای که روی آن حرکت می‌کردیم، غلت خوردم به پایین و دیگر متوجه نشدم چه اتفاقی برای آن دو همرزمم افتاد...
النظافة من الایمان

النظافه من الایمان

  بیچاره پیرمرد تازه ‌وارد بود. می‌دانست بچه‌ها برای هر کاری آیه یا حدیثی می‌خوانند. وقتی داشت غذا تقسیم می‌کرد، گفت: «بچه‌ها من معنی عربیش را بلد نیستم، اما خود قرآن می ‌گوید: «النظافه من الایم...
عنایت بی بی (س) و خواب قبل از شهادت

عنایت بی بی (س) و خواب قبل از شهادت

حرم خالی بود و دل ما پر. فقط سه نفر بودیم و ضریح، شب تولد و یک مداح لبنانی که فارسی هم می خواند. او را هم خبر کرده بودند. وسط مداحی می گفت:”به خدا قسم توی این چند سال اولین باریست که برای سه نف...
واداده در اسارت

واداده در اسارت

روزها به سختی و درد و رنج و ناملایمتی به کندی سپری می شد. مهدی جویباری، من و حاج عباس همدم مهدی بودیم و به ما اعتماد و علاقه داشت. بعد از یک ما که در اردوگاه بودیم، برای ما قاشق غذاخوری آوردند. جنس ق...
بهترین روز زندگی‌ام روز آزادی فرزندم از اسارت بود/ «منصور» در اسارت پیر شد

بهترین روز زندگی‌ام روز آزادی فرزندم از اسارت بود/ «منصور» در اسارت پی...

«مریم محمودآبادی» با بیان اینکه بهترین ر‌وز زندگی‌ام روز آزادی فرزندم از اسارت بود، گفت: مردم در جریان آزادی اسرا سنگ تمام گذاشتند؛ آزاده‌های سرافراز بعد از تحمل سختی‌ها، با عزت و عظمت بسیار وارد کشو...