تفنگ را گذاشت روی پیشانی‌ام و می‌خواست شلیک کند/ شباهت شهید گمنام با آزاده ای که در اسارت بود

تفنگ را گذاشت روی پیشانی‌ام و می‌خواست شلیک کند/ شباهت شهید گمنام با آ...

ماجرای سید‌محمد ابوالفضلی، ماجرای آدم‌هایی است که خاطراتشان آن‌قدر عجیب و سخت و باورناپذیر است که گاه میان کلامشان، هم‌بندی‌هایشان را شاهد می‌گیرند. ماجرای آدم‌های عاشقی که جان شیرین، حلاوتش را برایش...
روایت آزادی آزاده جانباز جمشید اوشال/ خلبانی که 119 ماه اسیر بود

روایت آزادی آزاده جانباز جمشید اوشال/ خلبانی که ۱۱۹ ماه اسیر بود...

خلبان آزاده سید جمشید اوشال ۲۴ شهریور ۱۳۶۹ پس از ۱۱۹ ماه اسارت در زندان های رژیم بعث عراق طی تبادل اسرا بین کشورهای عراق و ایران آزاد شد. وی در یادداشت زیر از حضورش در اولین پرواز تاریخ جنگ، اسراتش و...

هشدار خاطره‌انگیز به اسیران روزه‌دار...

  آزاده سعید شاملو از اعضای «گردان ۴ » از گردان‌های سپاه در دفاع‌مقدس است روایت می‌کند: هشدار دل‌انگیز به اسیران ایرانی با وجود هوای گرم داخل اردوگاه، ما روزه می‌گرفتیم. اردوگاه «رمادی» از سه بل...
اصطلاحات اسارت

اصطلاحات اسارت

لباس بیلرسوت نوعی لباس بود که در اوایل اسارت بین اسرا توزیع شد. این لباس یکسره شباهت به لباس مکانیکی‏ها و یا به اصطلاح لباس خلبانی داشت. لبخند خلاصه در شرایط بسیار سخت و بحرانی اسارت، عراقیها حتی اجا...
اصطلاحات اسارت

اصطلاحات اسارت

گوجه. لقبی بود برای یکی از سربازان عراقی . گوش بریده. یکی از سربازان بعثی که به دلیل نامعلومی، قسمتی از گوشش بریده شده بود و او نسبت به این قضیّه حسّاسیت زیادی داشت. در نتیجه، اگر تصادفاً اسیری را در...
ناراحتی رزمندگان ایرانی از کشته شدن سرباز عراقی/ ایجاد «خط آتش» از سوی بعثی‌ها برای اسرای ایرانی

ناراحتی رزمندگان ایرانی از کشته شدن سرباز عراقی/ ایجاد «خط آتش» از سوی...

«خمپاره خورد و مغز یکی از آن دو عراقی‌‎ که به ما پناه آورده بودند، متلاشی شد. من هاج و واج از این صحنه بودم که دیدم آن یکی عراقی اسم دوستش را صدا می‌‎زند، کسی که کشته شده بود، نامش آشور بود.»   ...
زندان الرشید

زندان الرشید

به سنگر فرماندهی برگشتم و وضعیت تیپ ۲۱ امام رضا (ع) را برای علی هاشمی و باقی فرماندهان گزارش دادم. علی گفت: برادر گرجی! همین الان هرچه سند و مدرک در قرارگاه هست جمع آوری کن و بفرست عقب. کار اول را ان...
بخندیم یا اخم کنیم؟

بخندیم یا اخم کنیم؟

یکی از خاطرات جالب و فراموش نشدنی ، مربوطه به روزی است که عکاسان و خبرنگاران خارجی قصد تصویربرداری از ما را در روزهای اول اسارت داشتند ، پس از این که اسرا را دست بسته از زندان بیرون آورده و در محوطه ...
افسر زن در ارتش عـراق

افسر زن در ارتش عـراق

یکی از مواردی که در اولین روزهای اسارت تعجب بچه ها را برانگیخت ، مشاهده افسران زن در صفوف مزدوران بعثی در شهر بصره بود ، به طوری که وقتی ما را از خط مقدم به پادگانی در بصره عراق بردند ، در حالی که دس...