اولین محرم در اسارت

روایت اولین محرم در اسارت از زبان آزاده ده ساله سید علی اکبر مصطفوی که در مجله فکه منتشر شده، در ذیل عنوان می شود: بعثی ها قبل از فرا رسیدن ماه محرم مخالفت خود را با عزاداری از طریق مسوولان آسایشگاه ...

خاطرات آزادگان/ روزهای سخت در اسارتگاه مخفی و مخوف عراق...

خسرو خسروی متولد ۱۳۴۵ در یزد و دارای مدرک فوق دیپلم مدیریت با سابقه ۲۶ ماه اسارت است. وی در تاریخ ۲۱ / ۰۴ / ۱۳۶۷ به اسارت در آمد و در تاریخ ۱۶ / ۰۶ /۱۳۶۹ به آغوش میهن باز گشت. تنها با مادرم دوره آموز...

خاطرات آزادگان/ مرهمی بر زخم اسرا

هرگز از یادم نمی رود. وقتی اسیر شدیم، دشمن دست های ما را بست و یک ماشین غذا یا «آیفا» را به آنجا آورد. گنجایش معمول هر آیفا فقط ده نفر بود؛ در حال که ما در آن موقع حدود هفتاد نفر(شاید هم بیشتر) بودیم...

فقط در اسارت می‌توان فهمید که اسرای کربلا چه حسی داشتند...

غیب‌علی دوستی آزاده خلخالی از رنج‌ها و خاطره‌ای اسارت گفت و چشمانش پر از اشک شد وقتی که فهمیده بود از قافله شهادت بازمانده است. آرزوی من شهادت بود ولی قسمت نشد که در صف شهدا قرار گیرم و لی اسیر شدم ف...

برایم مراسم ختم گرفتند

سید صادق نجابت از سادات مناطق گرمسیری استان کهگیلویه و بویر احمد است که مدتی پس از آغاز جنگ تحمیلی به عنوان بسیجی به جبهه‌های جنگ با متجاوزان بعثی می‌شتابد. در مرحله‌ای دیگر، او در روز هشتم اسفند ۱۳۶...

مداوای یک رزمنده با ساطور!

خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذابهایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاط...

راز عزاداری سید الشهداء

من نمی دانم چه رازی در این عزاداری نهفته است که در طول تاریخ همه جباران و مستبدان با آن مقابله کرده اند. تا جاییکه کمترین و مخفی ترین آن را هم تاب نیاورده اند. اما جالب تر اینکه با تمام این فشار ها ع...

شهادتی غریبانه در دوران اسارت

سید‌محسن حیدری ،به در سلول کوبیدیم و نگهبانان عراقی را خبر کردیم‌. و لوله‌ای در سلولمان برپا شد‌، مجید بر اثر شکنجه زیاد به شهادت رسیده بود‌. پس از مدتی نگهبانان عراقی بدن مطهر‌ش را به حیاط انتقال دا...

مواظب باش! اینجا منطقه جنگی است

آنچه در ادامه می خوانید، قسمتی از کتاب خاطرات خانم فاطمه ناهیدی یکی از چهارشیر زن اسیر ایرانی با عنوان «چشم درچشم آنان» است. کتاب خاطرات فاطمه ناهیدی را که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ۴ سال اسیر بو...

همدوش پدر در غربت اسارت

حمدالله دکامی ۶ ماهه بود که مادرش فوت کرد. بعد از فوت مادر به ناچار از سنقر به قصرشیرین مهاجرت کردند. پس از اتمام درسش به نهضت امام (ره) پیوست و بعد از خستگی های شبانه روزی وقتی انقلاب به ثمر رسیده ر...

حکایت اسارت جوان ترین خلبان ارتش

بهرام علی مرادی جوان ترین آزاده خلبان است که در سال ۶۹ با نخستین گروه کاروان اسرا آزاد شد، زمانی که همه فکر می کردند او مفقود یا شهید شده است . روز بیست وششم مردادماه سال۶۹ بود که نخستین گروه از اسرا...

فقط در اسارت می‌توان فهمید که اسرای کربلا چه حسی داشتند...

غیب‌علی دوستی آزاده خلخالی از رنج‌ها و خاطره‌ای اسارت گفت و چشمانش پر از اشک شد وقتی که فهمیده بود از قافله شهادت بازمانده است. آرزوی من شهادت بود ولی قسمت نشد که در صف شهدا قرار گیرم و لی اسیر شدم ف...

غریبانه های شهدای آزاده ؛ دو چشم بی سو

ترکش های بی رحم بینایی را از محمد گرفته بود. این گونه زندگی در اسارت برایش سخت بود. مخصوصاً وقتی دسته جمعی کتک می زدند، یک باره دستش از دست دوستان رها می شد. او می ماند و صدها ضربۀ کابلِ نادیده، که ا...

خاطره بانوی آزاده معصومه آباد از “محرم در اسارت”...

در زمان شروع جنگ با حکم فرماندار آبادان، نماینده وی درسازمان بهزیستی بودم. به علت شرایط جنگی و خروج اکثر مردم از شهر، بچه های بی سرپرست بدون وجود مسئول در شهر به حال خود رها شده بودند. من و دوستانم م...

زیارت مرقد امام حسین(ع) و بین الحرمین برایم همچون رویا بود...

فرج الله رمضانی کوشش متولد ۱۳۴۲از تهران کوچکترین فرزند پسر خانواده بوده که در ۲۲سالگی پدر را از دست می دهد واز آن پس مسوولیت معاش خانواده را برعهده می گیرد. پس از مدتی تصمیم می گیرد تا زودتر به خدمت ...

آزادی به قیمت زدن برچسب منافق

حمیدرضا قنبری که در جریان حضور در دفاع مقدس، سال‌های جوانی خود را به اسارت دشمن بعثی درآمد، به بیان خاطرات آخرین روز‌های حضورش در اسارت و ماجرای آزادی‌اش پرداخته است. قسمت اول خاطرات او پیش از این من...

خاطرات آزادگان/ ناگفته‌هایی از سال‌های صبوری...

«فرج غلامی»، معلم آزاده و جانباز ۳۵ درصد از جمله سرافرازان دفاع مقدس است که درباره‌ی نحوه‌ی اسارت، مدت زمان و دوران اسارت می‌گوید: چهارم تیرماه سال ۶۷ بود که در منطقه کوشک شلمچه به اسارت نیروهای رژیم...

روایت خواندنی آزاده سید علی اکبر هاشمی از اسارت ومحرم...

سید علی اکبر هاشمی هستم جمعی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که در سال۱۳۵۹ به اسارت نیروهای بعثی در خرمشهر درآمدم ودر سال ۱۳۶۹ در تبادل اسرا آزاد شدم. به یاد دارم ۲۴ روز از آغاز جنگ گذشته بود ک...

غریبانه های شهدای آزاده ؛ حب الوطن!

علی محرابی از بچه های استان همدان بخش فامنین بود. او مرد صبور و با استقامتی بود و به تمام بچه های اسیر دلداری می داد و می گفت: خداوند بزرگ ما را در برابر سختی زیاد اسارت امتحان می کند و همیشه بچه ها ...

خاطرات آزاده بشیر سوگند پور از “محرم در اسارت”...

با فرا رسیدن ماه محرم، مسؤولان اردوگاه طی مراجعات مکرر اظهار داشتند که در کشور عراق عزاداری برای امام حسین (ع) ممنوع است، و شما نیز میبایست از قانون این مملکت تبعیت کنید اما دل آزادهها که از عشق به س...

مروری بر خاطرات روحانی آزاده حجت الاسلام اصغر زاغیان سودانی...

روحانی آزاده حجت الاسلام اصغر زاغیان سودانی متولد ۱۳۴۹ اصفهان در خانواده انقلابی و مذهبی متولد می شود و پا به پای انقلاب پیش می رود. در ۱۸سالگی با وجود حضور برادران دیگرش درجبهه، رسالت و ادای دین به ...

غریبانه های شهدای آزاده ؛ فقط مولا علی!...

تازه مجروحمان را در آمبولانس گذاشته بودیم تا به عقب ببریم که یک موشک ما را هدف گرفت. چشم محمد رفیق امدادگرمان، ترکش خورد و این، آغاز سفری دیگر شد. روزهای نخست در اردوگاه، نماز خواندن هم عقوبت داشت. م...

تسبیح های ذکرشمار در اسارت

یکی از صنایع دستی خوب، هنگام اسارت که در واقع اولین صنعت ذهنی هم بود، تسبیح بود. بچه ها با استفاده از روکش سیم های برق که به رنگ های مختلف بود تسبیح های خیلی قشنگی می ساختند که غالباً هم توسط عراقی ه...

غریبانه های شهدای آزاده؛ عشق به خمینی، عشق به خوبی هاست!...

پیرمرد بسیجی در عملیات خیبر صورت و دهانش مجروح شد و همانجا در دام بعثی ها افتاد. تا مدتی نمی توانست غذا بخورد؛ اما روحی هاش همه را شاداب می کرد. صبح بعد از نماز می نشست و دعا می کرد. عراقی ها داد و ب...

دیدن اولین طلوع فجر بعد از ۸ سال/ رزمندگان ایرانی برای اسلام هر رنجی ر...

حمیدرضا قنبری که در جریان حضور در دفاع مقدس، سال‌های جوانی خود را به اسارت دشمن بعثی درآمد، به بیان خاطرات آخرین روز‌های حضورش در اسارت و ماجرای آزادی‌اش پرداخته است که در ادامه می‌خوانید: آزادی را ب...

غریبانه های شهدای آزاده ؛فریاد یا محمدا کشتند اسیر بی دفاع...

روزی یکی از بعثی ها قصد اذیت و آزار یک نوجوان بسیجی را داشت. حسین پیراینده با شجاعت و ایثار تمام او را از چنگال آ نها نجات داد و به همین علت به شدت شکنجه شد. در حین شکنجه، بعثی ها خواستند او را وادار...