چشمان‌ اشک‌آلود اسیر عراقی/ اسیر عراقی رو به قبله ایستاد و برای ما دعا کرد

چشمان‌ اشک‌آلود اسیر عراقی/ اسیر عراقی رو به قبله ایستاد و برای ما دعا...

با روشن شدن هوا خبر رسید که دو نفر از نیروهای ارتش عراق زیرپیراهن‌شان را به علامت تسلیم نشان داده و داوطلبانه خود را تسلیم نیروهای ایرانی کرد‌ه‌اند…   کتاب «نمی از ایثار» مشتمل بر مجموعه خ...
مرحوم ابوترابی رهبر دوران اسارت بود

مرحوم ابوترابی رهبر دوران اسارت بود

 من ده سال اسیر بودم و در اردوگاه موصل سه نگهداری می شدیم. در اردوگاه و تا قبل از ورود حاج آقا، جوی به وجود آمده بود که تحملش سخت بود.   در واقع به خاطر شرایط سخت و فشار ناشی از آن، تعدادی از بچ...
ارسال چهار محموله ی امدادی توسط شرکت اقتصادی و خودکفایی آزادگان به کرمانشاه

ارسال چهار محموله ی امدادی توسط شرکت اقتصادی و خودکفایی آزادگان به کرم...

چهار محموله از کمک های انسان دوستانه ی شرکت های زیر مجموعه شرکت اقتصادی و خودکفایی آزادگان به مناطق زلزله زده غرب کشور ارسال شد.   عصر امروز پنجشنبه  با حضور دکتر غلاث عضو هیأت مدیره شرکت اقتصاد...
آموزش قرآن در اسارت

آموزش قرآن در اسارت

از ویژگی های ایام اسارت می توان به فراگیری علوم مختلف به ویژه قرآن اشاره کرد در آن جا هر کسی به هر طریقی که ممکن بود ، سعی در ارتقاء سطح دانش خود و دیگران داشت . از جمله این که تعدادی از عزیزان که از...
دفاع‌مقدس از نگاه دیده‌بان‌ها/ حمید حسام از گذشته می‌گوید

دفاع‌مقدس از نگاه دیده‌بان‌ها/ حمید حسام از گذشته می‌گوید...

کتاب «بچه‌های ممد گره» خاطرات دیده‌بان‌ها و مسئولان ادوات لشگر ۳۲ انصارالحسین(ع) را از ابتدا تا انتهای جنگ تحمیلی شامل می‌شود.   نویسنده و پژوهشگر تعدادی از کتاب‌های مهم تاریخ شفاهی دفاع مقدس اس...
یک عکس یک خاطره/ اردوگاه بین القفسین یا همان کمپ اطفال

یک عکس یک خاطره/ اردوگاه بین القفسین یا همان کمپ اطفال...

این عکس واقعی از هم آسایشگاهی های من در اردوگاه بین القفسین یا همان کمپ اطفال(سال۱۳۶۲) بعثی هاست. در ردیف اول ازچپ به راست  کاظم آسایش از یزد، بنده مرغی از شهرکرد، سیروس هاشمی، قهرمان اردوگاه همان اس...
برادر تعویض شلوار اقتدا ندارد

برادر تعویض شلوار اقتدا ندارد

دوران اسارت همه چیزش خاطره بود.ما از همه امکانات موجود که هیچ چیز نبود استفاده میکردیم،با وجود تمام کمبودها،دین و مکتب و اخلاق خودمان را حفظ میکردیم.یک سالن بزرگ داشتیم که هم استراحت میکردیم و همه کا...